خديجه مقدم، فعال جنبش زنان و عضو كميته مادران كمپين يك ميليون امضا براي تغيير قوانين تبعيض آميز عليه زنان، به قيد كفالت آزاد شد.
به بهانه بازداشت خدیجه مقدم
خدیجه مقدم از مادران کمپین، عضو فعال مادران صلح از بنیادگذاران تعاونی زنان خودسرپرست، در روز سه شنبه 20 فروردین 1386 بازداشت و به سلول انفرادی برده شد. طبق خبر تارنمای "تغییر برای برابری"، این فعال حقوق زنان، نحوه دستگیری و برخورد نیروهای امنیتی با خود را چنین توضیح داد: "ساعت 11 صبح در آپارتمان مان را زدند. من در خانه تنها و مشغول صحبت تلفنی با خواهرم بودم در حالی که هنوز لباس خواب برتن داشتم. از چشمی در، زنی را دیدم. در را نیمه باز کردم. در پاسخ به من اعلام کرد که مامور هستند، از ایشان کارت شناسایی و حکم خواستم اما دو مرد و یک زن با هل دادن در به زور وارد خانه شدند و چنان حمله کردند که نتوانستم هیچ مقاومتی بکنم. حتی برای ورود به ساختمان هم از در پارکینگ آمده بودند! خواهرم هم که از طریق تلفن صدای مرا شنیده بود به سرعت خودش را رساند. رفتار بد و زننده ای داشتند بعد از اعتراض های من و حدود بیست دقیقه جرو بحث، بالاخره حکم را نشان دادند. به من گفتند تا حالا 5 بار آمده ایم و نبودی در حالی که من تمام مدت به دلیل بیماری همسرم در خانه بودم. به آنها گفتم تا من با خود بازپرس که این حکم را امضا کرده حرف نزنم با شما نمی آیم و داد هم زدم تا همسایه ها شاهد باشند که مرا می برند تا این که راضی شدند که تلفن کنم."
یک مرد جوان دانشجو که با کمپین یک میلیون امضا همکاری می کند در همین رابطه به شهرگان گفت "نمی دانم بر سر این ممکلت چه آمده. برخوردی که با این زن منحصر به فرد شده غیر قابل فهم است. خانم مقدم در هر جای دیگر دنیا با قدردانی های بیشمار مواجه می شد اما در کشور ما رفتار با او از برخورد با دزدان و شروران بدتر است. آخر چرا سنگ ها بسته و سگ ها را رها کرده ایم"
حکایت از خانم خدیجه مقدم فراتر می رود. چند ماه پیش مادر روناک صفارزاده نیز توسط ماموران مورد ضرب وشتم قرار گرفت. روناک نیز به جرم جمع آوری امضا برای خواست برابری حقوقی زنان، دستگیر شده بود. هانا عبدی و روناک صفارزاده همچنان در استان کردستان در زندان به سر می برند.
شیرین عبادی پانزدهم فروردین ماه به هنگام ورود به دفتر وكالت خود با یادداشتی بدین مضمون كه «شیرین عبادی مرگ تو نزدیك است»، مواجه شد. به این ترتیب عبادی در نامه خود به فرمانده نیروی انتظامی نوشت: «تهدید علیهجان و امنیت من و خانوادهام كه از مدتها قبل شروع شده بود، اخیرا شدت گرفته است.»
او در ادامه با یادآوری این مطلب كه در سنوات گذشته نیز چندینبار مراتب به اطلاع رسیده بود، در نامه خود نوشت: «از آنجا كه من اختلاف حسابی با كسی ندارم و در حرفه وكالت خود نیز فقط به صورت رایگان از قربانیان نقض حقوق بشر دفاع میكنم، بنابراین افرادی كه آرزوی مرگ مرا دارند، با من عداوت شخصی نداشته، بلكه با افكار و عقاید من مخالف هستند.»
براین اساس او كه سه برگ فتوكپی از تهدیدات دریافتی را جهت ضبط در پرونده تقدیم فرمانده نیروی انتظامی كرده، چنین نتیجه گرفت: «یافتن نویسنده یا نویسندگان نامههای تهدیدآمیز كار چندان دشواری نخواهد بود.» "اخطار" عنوان یكی از نوشتههای تهدیدآمیز نسبت به عبادی است كه برای او ارسال شده است.
در این نوشته كه به امضای انجمن ضدبهائیت رسیده و عبادی كپی آن را برای فرمانده نیروی انتظامی ارسال كرده، چنین آمده است: «خانم شیرین عبادی به تو گفتیم رفتار غیراسلامی و منطبق با رفتار بهائیت خود را ترك كن ولی تو به خوش رقصی برای خارجیان و بهائیان ادامه دادی دخترت را هم در این راه وارد كردی او را خواهیم كشت كه بدانی. توجه كن.»
نامه تهدیدآمیز دیگری كه عبادی آن را در دفتر وكالت خود دریافت كرده، چنین است: «سركار خانم شیرین عبادی، بارها به شما تذكر داده شده كه مراقب سخنان خود باشید. چندی است كه در خارج از كشور بهرغم اغماضهای صورت گرفته نسبت به خیانتهای شما، اقدام به سخن پراكنی مینمایید برای آخرینبار اخطار میگردد تا اعمال و رفتار خود را اصلاح نمائید. وگرنه انتقام خیانت به كشور و اسلام را خواهید گرفت.» به این ترتیب عبادی در پایان نامه خود به فرمانده نیروی انتظامی نوشته «عبدالفتاح سلطانی و لیلا علی كرمی تفویض وكالت كرده تا در صورت نیاز به توضیحات بیشتر در خصوص تهدیدها علیه او و خانوادهاش با آنها تماس گرفته شود.
خبر دستگيري خديجه مقدم، براي هر کس که او را مي شناخت، يادآور دو جنبه مشخص از فعاليت هاي اجتماعي وي بود: ميانه روي و ايثار.
خانم مقدم، از فعالان بسيار با سابقه در حرکت هاي اجتماعي داوطبانه محسوب مي شد و نقطه آغاز حرکت وي نيز، تلاش براي حفظ محيط زيست بود. تجربيات موفق وي در جنبش سبز ايران، به ورودش به ساير زمينه هاي فعاليت اجتماعي انجاميد و او را تبديل به يکي از فعالان شناخته شده جنبش زنان و "کمپين يک ميليون امضا" کرد.
در عين حال، پيوستن وي به اين کمپين و احساس مسووليت در قبال زنان ايراني، احساس مسووليتش در قبال قربانيان ظلم و تجاوز در ديگر نقاط جهان را تحت الشعاع قرار نداد، و بر همين مبنا بود که به همراه جمعي از همفکران خود، "کميته مادران صلح و برابري" را بنياد نهاد. اعضاي اين کميته، طي عمر کوتاه آن، حرکت هايي به ياد ماندني را به نام خود ثبت کرده اند. دامنه اين حرکت ها، از ديدار با مادران دانشجويان زنداني براي همدردي و کمک به آنها در پيگيري موثر و قانوني خواسته هاي خود گرفته، تا تجمع در مقابل دفتر سازمان ملل متحد در تهران براي ابراز همدردي با مادران فلسطيني را شامل مي شده است.
خديجه مقدم، در کنار تمام اين فعاليت ها، جزو همکاران مورد وثوق "کانون مدافعان حقوق بشر" نيز بوده و همواره، در هنگام نياز به نيروي داوطلب براي کمک به هموطنان مصيبت ديده، در صف مقدم داوطلبان قرار داشته است.
برنامه نظارت بر حمايت مدافعان حقوق بشر، به عنوان برنامه ای مشترک از "سازمان جهانی مبارزه با شکنجه" (OMCT) و "فدراسيون بين المللی جامعه های حقوق بشر" (FIDH) اطلاعات جديدی را دريافت کرده است و از شما درخواست می کند که سريعا درخصوص وضعيت پيش آمده ذيل در جمهوری اسلامی ايران اقدام نماييد.
شرح مختصری از وضعيت پيش آمده: برنامه نظارت از سوی منابع قابل اطمينان اطلاع يافته که خانم خديجه مقدم، يکی از اعضای کميته اصلی کمپين يک ميليون امضاء، به شکلی خودسرانه بازداشت شده است. هدف اين کمپين، اعمال فشار بر دولتمردان جمهوری اسلامی به منظور تغيير قوانين تبعيض آميز در قبال حقوق زنان است.
با توجه به اطلاعات به دست آمده، مأموران نيروی انتظامی روز ۸ آوريل ۲۰۰۸ در حدود ساعت ۱۱ صبح به زور به منزل خانم مقدم وارد شده و او را به شکلی توهين آميز دستگير کرده اند. اين درحالی است که مأموران حکم صادر شده توسط دادگاه را به خانم مقدم نشان نداده اند. آنان او را به پليس امنيتی عشرت آباد منتقل و ساعت ها مورد بازجويی قرار دادند. وی سپس به دادگاه انقلاب برده شد و قاضی پرونده نيز او را مورد بازجويی قرار داد.
براساس گزارشات به دست آمده، مأموران پليس امنيتی نيز با خانم مقدم بدرفتاری کرده اند. وی در زمان استماع دادرسی در برابر قاضی دادگاه انقلاب به برگزاری جلساتی در منزل خود متهم گرديد. همچنين از وی خواسته شد شرکت کنندگان در اين جلسات را که از اعضای کمپين نيز به شمار می آيند نام ببرد. اتهامات او "تبليغ برضد نظام"، "تشويش اذهان عمومی" و اقدام برضد امنيت ملی" ذکر شده. اين درحالی است که حکم بازداشت موقت وی صادر و وثيقه آزادی ۱۰۰ ميليون تومانی نيز مقرر گرديده است. پس از اينکه خانم مقدم اظهار داشت توانايی پرداخت چنين وثيقه ای را ندارد، قاضی دستور داد تا او را به مدت يک هفته به زندان منتقل کنند و پس از دادن اسامی اعضای کمپين، وثيقه مقرر شده را نيز پرداخت کند. خانم مقدم در حال حاضر در بازداشتگاه کميته وزرا زندانی است.

در حاليكه هنوز يك ماه از شروع سال جديد نمي گذرد حكم دستگيري و احضار فعالان زن يكي پس از ديگري صادر مي شود . در روز 17 فروردين پروين اردلان عضو كمپين يك ميليون امضا مورد باز پرسي قرار گرفته و مورد اتهام عليه نظام واقع مي شود و زماني نميگذرد دركمال ناباوري حكم بازداشت خديجه مقدم رانيز در صبح روز سه شنبه 20 فروردين با بي حرمتي تمام به اجرا در مي آورند . اين است ارمغان نوروزي نيروهاي امنيتي براي ما زنان . آنها به خيال خود ميخواهند با اين بگير و ببندها , ما را از اعتراض و تلاش براي برابري باز دارند ودرست با آغاز سال جديد بقول معروف ميخ سال آينده را بكوبند .البته كه بايد درجواب به آنها گفت هزينه عليه تبعيض اين است و ما را ازچه مي ترسانيد . خديجه مقدم يكي از مادران صلح كه همواره تلاش نموده زندگي خود را وقف آرامش و صلح و دوستي ديگر زنان و خانواده ها بكنددر ايام عيد امسال نيزوقتش را صرف دلجويي از خانواده هايي كه فرزندانشان در بند بسر ميبرند و خانواده مقتوليني مانند دكتر زهرا بني يعقوب .. وتاسف بار است كه اين بار خود مورد انواع و اقسام توهينها و اتهامات واقع مي شود . و طبق معمول شابلون اقدام عليه امنيت ملي و تشويش اذهان عمومي و تبليغ عليه نظام كه اتهام هاي مشابهي روي او گذاشته ميشود , وبه پرونده اش اضافه مي شود . بايدازاين آقايان پرسيد آيا صلح خواهي و دلجويي از ساير خانواده ها و زنان محروم اقدام عليه امنيت ملي است يا حمله و هجوم به خانه مردم ؟ در حاليكه حتي براي ورود به خانه و باز كردن درب اجازه تعويض لباس را هم به او ندادند. مادري كه حتي براي مهماني هاي شخصي و عزاداري و عروسي در خانه خود هم امنيت احساس نمي كند ديگر چه جاي اتهامي باقي مي ماند؟
حال بايد از خود پرسيد چه كساني بر عليه امنيت مردم و به خصوص زنان تلاش مي كنند ؟ و روز و شب نمي شناسند ؟
انجمن آواي روز تمامي اين اقدامات عليه زنان را در شروع سال جديد چيزي جز اعمال فشار و محدوديت بيش از پيش براي جلوگيري از فعاليت هاي ما زنان در عرصه جامعه نمي داندبراي همين هم ضمن خواستار آزادي بي قيد وشرط وسريع خديجه مقدم از همه دوستاران وياران برابري طلب نيز ميخواهد به ياري وطلب آزادي بي قيد و شرط خديجه بشتابند.
از كران تابه كران دولت ظلم است ولي
از ازل تا به ابد فرصت درويشان است!
دراين ميان بايد اشاره و تاكيد كنم روي كارخانه هايي كه خانم ها در آن شاغل هستند. وضعيت شغلي خانمها ي كارگر بسا بدتر است. با حداقل دستمزد زحمت ميكشند تازه همين را هم دستمزد ناچيز را هم به آنها نميدهند.من قسم ميخورم كه اينها با شرايط بردگي دارند كار ميكنند.مجبورند كه اين شرايط را تحمل كنند چون به نان شب محتاج هستند و پيمانكار هم هستند.اين واحدهاي پيماني كار فقط با شركتها قرارداد ميبندند و ميگويند ما از شما كارگر ميخواهيم و به تعداد كارگران ماهانه 200 هزار تومان حقوق ميدهيم حالا كاري نداريم كه شما چقدر به كارگر ميپردازيد. اين قرارداد بين كارفرما و پيمان كار بسته ميشود و اين وسط كارگر است كه خرد و نابود ميشود
چند روز پيش داشتم صحبتهاي امام جمعه ها را ميخواندم كه با صحبتهاي آقاي احمد اعلم الهدي در نماز جمعه اين هفته مشهد روبرو شدم كه بي حجابي را غيرقانوني دانسته و گفته اند كه بي حجابي جرم است و افراد بي حجاب بايد به عنوان مجرم تحت پيگرد قانوني قرار بگيرند و از مسئولين قضايي و امنيتي هم خواسته است كه با اين جرم با قاطعيت برخورد كنند.و.... با خودم گفتم انتخابات تمام شد و دوباره بحث بدحجاب و امنيت و قاطعيت روي بورس آمد .
بايد گفت اين فشارها و محدوديتها ، يكي از سهلترين راهها برا ي دولت مرد سالار كنوني است كه با به كار بردن آن در جامعه, آسان تر حكومت كنند.
به جاي چاره سازي براي اينهمه مشكلات در كشور باز هم به ابزارفشار و محدوديت به زنان روي ميآورند، ايجاد پليسهاي ويژه محسوس و نامحسوس و گشتهاي پائيزه و بهاره و تابستاني و پليس كوه و پارك و جنگل و جاده و مدرسه و خانه و... از اقداماتي است كه چشم بر روي مشكلات بسته و بر فشار , تهمت و تهديد به ويژه بر زنان گشوده اند، آنهمه سركوب وفشار بر روي زنان در سال گذشته كم بود كه حالا آقاي اعلم الهدي وامصيبتا از تار مور زنان سر داده و اعلام پيگرد قانوني براي زنان را با قاطعيت خواستار ميشوند؟ راستي چرا همواره فشارها از زنان شروع ميشود و بر زنان نيز ختم ميشود؟ مگر آقاي احمدي نژاد در شروع كار دولتش نگفت مگر مشكل ما چند تار مو و رنگ لباس است.مگر چند تار موي يك زن چقدر قدرت دارد كه امنيت يك نظام مقتدر!! را به خطر بياندازد، مگر كفش رنگي يك خانم چقدر قدرت دارد كه اينهمه گشت و مامور براي خنثي كردن رنگ آن مورد نياز است و راستي موضوع چيست؟ آيا واقعا بدحجابي خانمها امنيت اين دولت – مردان را به خطر مياندازد؟ آيا همه موضوع همين است يا ترس حقانيتي ست كه زنان در مطالبات خود فرياد ميكنند.اين ميزان نابرابري در كشور وحق كشي كه بر حق زنان رفته و ميرود لابد كه بايد با بگير و ببند و تهمت وافتراء آنرا سركوب كرد و جان را بدر برد درغير صورت كه ديگر دعوايي نيست. بايد به اين آقايان گفت اينقدر به زخم هاي تبعيض و نابرابري در پيكر مان نمك نپاشيد وداغ دلمان را با اين حرفها تازه نكنيد اينهمه بيكاريها و خانه نشين شدن هايمان كافي نيست اينهمه بگير و ببند واحضاريه ها كافي نيست اينهمه خودكشيها و فرار دختران و زنان ... دراثر همين تبعيض ها كافي نيست كه حال با بيرون بودن چند تار موي آنرا شعله ور تر مي سازيد. نه خير آقايان ديده شدن تار مو جرم نيست ازما مي پرسيد جرم و گناه ما اين است كه حق انتخاب نوع پوشش را ميخواهيم, جرم ما اين است كه حق حضانت فرزندانمان را طلب ميكنيم , جرم ما اين است قوانين جداسازي جنسيتي در دانشگاهها و.. را قبول نداريم ,.جرم مااين است كه حق مساوي طلاق را ازآن خود ميدانيم ,جرم ما اين است وقتي درمعرض خشونت و آزار ... قرار ميگيريم در قانون براي آن مجازات در نظر گرفته نشده را مردود ميشماريم و... دريك كلام جرم ما اين است كه از واژه زن مساوي ست انسان را طلب ميكنيم .
بله آقايان ما ميگوييم انتخاب چگونه زيستن حق مسلم ما ست و ما هم هرگز از حقوق مان كوتاه نيامده و حتي به اندازه يك تار مويمان نيز كوتاه نخواهيم آمد .

تغییر برای برابری- صبح سه شنبه 20 فروردین 1387 ماموران پلیس امنیت با ورود به منزل خدیجه مقدم فعال جنبش زنان و کمپین یک میلیون امضا و از اعضای کمیته مادران کمپین، او را بازداشت و به پلیس امنیت عشرت آباد منتقل کردند. پس از بازجویی در آنجا، او به دادیاری امنیت دادگاه انقلاب برده شد و پس از بازجویی مجدد به دستور قاضی سبحانی، برای وی قرار بازداشت موقت و وثیقه صادر شد. خدیجه مقدم را برای انجام مراحل اداری، دوباره به پلیس امنیت برده و سپس به بازداشتگاه وزرا منتقل شد.
گفتگو:آيدا سعادت
سه شنبه20 فروردین 1387
طی سال گذشته، بازداشت های پی در پی فعالان کمپین یک میلیون امضا به رغم آن که بر انعکاس خواسته های کمپین در جامعه تاثیر گذار بود، امکان جمع آوری امضا در مکان های عمومی را کاهش داد و ازسرعت جمع آوری امضا کاست. در واقع شاید بتوان گفت اگر از یک سو زنان و مردان بسیاری کمپین یک میلیون امضا را به واسطه عمومی شدن مطالباتش و پرداخت هزینه های بسیار اعضایش شناختند از سوی دیگر، عرصه عمومی جمع آوری امضا برای اعضای کمپین محدودتر و امنیتی تر شد. از این رو اگرچه با آغاز به کار کمپین پروسه دوساله ای برای فاز اول آن یعنی جمع آوری امضا پیش بینی شد روند فعالیت چند وجهی در کمپین و امنیتی شدن این فضای مسالمت آمیز، رسیدن به پیش بینی ها را دشوار کرد...
برگرفته از سايت كانون دفاع از زنان و كودكان
روناک صفازاده و هانا عبدی را آزاد کنيد! بيانيه ۵۰۰ فعال مدنی، سياسی، دانشجويی و زنان
گورین بو يهكسانی- بیش از هفت ماه از بازداشت "روناک صفازاده" و "هانا عبدی" از فعالان جنبش زنان و از اعضای کمپین یک میلیون امضا میگذرد و با وجود پایان یافتن بازجوییها و تشکیل پرونده و ارسال آن به دادگاه، مسئولان قضایی استان کردستان کماکان از آزادی این دو فعال زنان ممانعت به عمل میآورند. "روناک صفازاده "و "هانا عبدی" در سالهای گذشته همچنین با "انجمن زنان آذرمهر سنندج "همکاریهایی داشتهاند و فعالیتهای آنها به شکلی مسالمتآمیز و در قالبی فرهنگی، در حوزههای دفاع از زنان و کودکان مشهود بوده است، اما با این وجود، نیروهای امنیتی این دو جوان ۲۱ ساله را به "اقدام علیه امنیت ملی" متهم کردهاند و فعالان حقوق بشر نگرانند که طرح این اتهام و اتهامات سنگین امنیتی علیه این دو، منجر به ادامه بازداشت آنها و نیز صدور حکمی سنگین برایشان گردد.
ما امضاءکنندگان این بیانیه، ضمن اعتراض به ادامه بازداشت "روناک صفازاده" و "هانا عبدی"، از دستگاه قضایی درخواست میکنیم تا با به رسمیت شناختن همهی حقوق انسانی این دو فعال زنان و نیز با در نظر گرفتن فعالیتهای مسالمیتآمیزی که در طی سالهای گذشته در حوزههای اجتماعی داشتهاند، دستور توقف بازداشت و آزادی بیقید و شرط آنها را صادر نماید.
رييس شوراي اسلامي دهستان يكدار جاسك (محل وقوع حادثه ) افزود: آنان به همراه خانوادههاي خود براي گردش به اين محل واقع در ۳۰كيلومتري جاسك آمده بودند كه هنگام شنا به دليل بياطلاعي از عمق آب و ندانستن فن شنا يكي پس از ديگري غرق شدند.
علي باخيزه افزود: پسر بچه پنج سالهاي كه به همراه آنان بود خبرغرق شدن اين چهار نفر را به ديگر اعضاي خانواده كه در اطراف محل حادثه درحال استراحت بودند رساند.
رييس شوراي اسلامي روستاي يكدار( محل احداث سد انحرافي ) غرقشدگان را دو خواهر به نامهاي سماء بازه ۲۱ساله دانشجوي تربيت معلم كرمان و اشرف بازه دانش آموزمدرسه راهنمايي هدف جاسك ذكر كرد
باخيزه گفت: دو غرق شده ديگر نيز امينه بازه و مهسا بازه نام دارند كه در مدرسه راهنمايي هدف شهر جاسك تحصيل ميكردند.
به گفته منبع مذكور، اجساد اين چهار دختر عموي غرق شده بوسيله خانواده و با كمك مردم روستاي يكدار از آب گرفته در محل زادگاهشان دفن شدند.
رييس شوراي اسلامي روستاي يكدار بااعلام اينكه براي اولين بار چنين حادثهاي در سد انحرافي جگين اتفاق افتاد ابرازداشت : متاسفانه در محل اين سد در ۳۰كيلومتري شهرجاسك هيچگونه علايم هشداردهندهاي نصب نشده است .
خانه احسان منصوری در ورامین اولین جایی است که مادران صلح به همراه شیرین عبادی؛برنده جایزه صلح نوبل به آنجا می روند تا به پدر و مادر این دانشجوی دربند بگویند که تنها نیستند.
احسان منصوری به همراه دو دانشجوی دیگر مجید توکلی و احمد قصابان از اردیبهشت ماه تا کنون به اتهام چاپ و توزیع نشریات دانشجویی که مقامات جمهوری اسلامی می گویند در آنها به مقدسات اسلام توهین شده ، در زندان هستند.هر چند این دانشجویان پلی تکنیک تبرئه شده اند و حتی وثیقه برای آزادی آنها نیز پذیرفته شده اما هم چنان در بند عمومی زندان اوین به سر می برند.
شیریرن عبادی که نگهداری این دانشجویان را در زندان غیر قانونی می خواند رو به پدر و مادر احسان می گوید:"باید در برابر عمل فرا قانونی افشاگری کرد.از جمله این که به همه مسئولان از رهبری تا رییس جمهوری و ... نامه بنویسید و پیگیر باشید."
مادر احسان که شش ماه است نتوانسته با فرزندش ملاقات حضوری داشته باشد کمی مکث می کند اما با مقایسه شرایط خود با مادر مجید توکلی ،دیگر دانشجوی زندانی آرام می گوید:"مادر مجید به خاطر بیماری اش قادر نیست از شیراز به تهران بیاید .درست یک سال است که او فرزندش را ندیده .خوب می دانم که او چه حالی دارد."

خانواده احسان از بلاتکلیفی پرونده پسرشان گلایه دارند و پرونده را چندباره مرور می کنند تا تاکید کنند که این سه دانشجو غیر قانونی در زندان هستند اما شیرین عبادی پیش بینی می کند که روز آزادی نزدیک است .

در تداوم نقض گسترده حقوق زنان در کردستان که در فقدان حمايت قانوني ، ديده باني جامعه و بافت سنتي منطقه در جريان است ، دختر 17 ساله اي بنام فاطمه فيضي اهل روستاي بسطام در جاده سقز مريوان بعلت مشکلات خانوادگي و حاشيه هاي ازدواج خود را حلق اويز كرد وجان خود را از دست داد .
در اين صفحه دو عکس مي بينيم. عکس بالا ,دختر هفت سين فروش خيابان آذربايجان, است که از وبسايت فارسي بي بي سي برداشته شده است. عکس پائين تصويري است اکنون معروف از دختر 7 ساله اي که حين کنجدفروشي در پياده روي يکي از خيابان هاي دمشق تلاش ميکند مشق بنويسد. اين عکس دردسامبر سال گذشته جايزه بهترين عکس اتحاديه عکاسان خبرگزاري هاي عرب را ربود. عکاس 27 ساله که وسيم خير بک Wasim Kheir Beik نام دارد درباره چگونگي گرفتن اين عکس توضيحاتي داده است که به اندازه خود تصوير گيرا و گوياست. وسيم شرح داد که دخترک نمي خواست از او عکس گرفته شود و به همين دليل تلاش عکاس براي عکس برداري را با پوشاندن چهره خود به کمک دست هاي کوچکش خنثي ميکرد. سرانجام عکاس مجبور شد هنگامي که دختر سخت در دفتر و مشق خود سر فرو برده و متوجه اطراف نبود، از فاصله دور با لنز عکسي از او بگيرد. دختر کوچک از ,معجزه, عصر اطلاعات و تلاش ,چهره ها,، ,شخصيت ها, و ,ستاره ها, براي ظاهر شدن در مقابل دوربين ها بي خبر بود. عکاس نام عکس را ,چالش, گذاشته است. چالش با فقر به اميد فايق آمدن بر آن و دست يافتن به پيشرفت در زندگي. عکس دختر هفت سين فروش خيابان آذربايجان تهران توضيحي ندارد و نميدانيم آيا او مدرسه ميرود يا نه، اما بي ترديد همان نام که عکاس بر تصوير دختر کنجد فروش دمشق گذاشته، زيبنده تصوير اين کودک کار نيز هست: چالش با فقر به اميد آينده اي بهتر. در کشوري که کودکان را به روي دار ميبرند بهتر است عکس کودکان کار بي شرح بماند. در چنين جايي نه ميتوان به شرح حال واقعي از کودکان کار دست يافت نه به آمار واقعي. رژيم خودش تعداد کودکان محروم تحصيل را نزديک دو ميليون نفر ذکر کرده است. چه تعداد کار ميکنند؟ چه کار ميکنند؟ چقدر کار ميکنند؟ چطور کار ميکنند؟... در جهان تعداد کودکان کار را بيش از 125 ميليون نفر ذکر کرده اند. آمار واقعي در اينجا هم بالاتر است. هفته نامه آبزرورسال گذشته به نقل از يونيسف نوشت تنها در هندوستان 25 ميليون کودک 5 تا 14 ساله کار ميکنند و کار کودک 20 درصد توليد کلي ملي کشور را تامين ميکند. وبسايت فارسي راديو آلمان از يونيسف نقل کرد ,در مصر سالانه يک ميليون کودک 11 ساعت در روز و در دماي بالاي 40 درجه در مزارع پنبه در مصر کار ميکنند, و ,کار کودک در مصر يک سوم درآمد خانواده را تامين ميکند.,خبرهاي هولناک تر هم هست: بردگي کودکان و تن فروشي کودکان و نوجوانان. بنابر گزارش سازمان جهاني کار 1.2 ميليون کودک در تجارت جنسي به خريد و فروش گذاشته ميشوند. در اين حوزه ها علاوه بر کشورهاي فقير، ,ابر قدرت ها, وقدرت هاي غربي هم وارد گود ميشوند. بنابرگزارش گروه هاي حقوق کودک ساليانه بيش از 200000 کودک تنها از کشورهاي آفريقايي براي فروش به کشورهاي غربي انتقال داده ميشود. دو محقق آمريکايي دکتر ريچارد استس و دکتر نيل آلن وينر تخمين زده اند در خود ايالات متحده 162000 نوجوان بي خانمان و 57000 کودک در خانه ها قرباني تجارت جنسي هستند. بنا برتخمين آنها در ايالات متحده 30 درصد نوجوانان در پناهگاه ها و 70 درصد نوجوانان بي خانمان قرباني اين تجارت غيرانساني هستند. همچنين پژوهش ها نشان داده در مسکو حدود 25 درصد ,کالاي جنسي, را خردسالان کمتر از 18 سال تشکيل ميدهند.حالا که ,مهندسان اجتماعي, نوليبرال سخت در کارند و براي شکوفايي ,صنعت تن فروشي, و رفع موانع از سر راه آن برنامه ريزي ميکنند، ميتوان حدس زد کودکاني که جامعه براي آنها ميراثي جز ,تن, شان باقي نگذاشته، در مقابل چه هيولايي قرار ميگيرند. در عصر پرشتاب که انسان به کمک تکنولوژي مدرن در ثانيه ها انبوهي گيج آور از ثروت توليد ميکند، جامعه بشري نميتواند به ميليون ها کودک خود غذا، آب سالم، سرپناه و يک نيمکت مدرسه اختصاص بدهد. اما قدرتمندان مستبد و غير مستبدي که زمين و آدم هايش را مال خود ميدانند ميتوانند ميلياردهاثروت را صرف نيروهاي سرکوب و ايجاد نيروهاي نظامي و شبه نظامي و ارتش هاي مجهز درخدمت حفظ قدرت خود بکنند، و يا زمين و دريا را به انبارهاي در حال انفجار اسلحه بکنند که اکنون چند دهه است تقريبا هرروزه در اين يا آن گوشه جهان از هوا و زمين مردم را به بمب و توپ و گلوله مي بندند و اختراعات شگفت انگيز آنها در صنايع جنگي و آدم کشي هر گونه تصوري از دست يابي به امنيت براي بشر را به توهم تبديل کرده است. نفرت انگيزتر اينکه آنها وقتي بر سر تقسيم قدرت و ثروت با هم نزاع ميکنند هريک خود را مدافع آن دخترکان هفت سين فروش و کنجد فروش ميخوانند و ادعا ميکنند براي رفاه و خوشبختي و امنيت آنهاست که به نزاع با رقيب روي آورده اند. در اين رابطه سران ,فاميل, هاي متخاصم مافيا، هم شرم و هم شرف شان بيشتر است که ما را از چنين ادعاهايي مصون ميدارند وصاف و پوست کنده قبول ميکنند که بر ,تقسيم قلمرو, و افزايش سهم خود از غارت مردم به جان هم افتاده اند. کودکان کار، هم در جنگ هم در صلح، هم هنگام دوستي غارتگران باهم هم هنگام خصومت شان، هم به هنگام شکوفايي اقتصادي هم در زمان بحران و رکود غارت ميشوند. در همين بحران مالي اخير دولت هاي آمريکا و اروپا ميلياردها دلار از محل بودجه عمومي را به حمايت از موسسات مالي متقلب که به علت افراط در فساد در حال ورشکستگي قرار گرفته اند، اختصاص دادند. اين پول ها و همچنين عواقب کاهش ارزش دلار نه تنها جيب ماليات دهندگان آن کشورهارا مي برد بلکه از کيسه اکثريت مردم جهان خرج ميشود و بي هيچ ترديدي بر تعداد کودکان کار در سراسر جهان مي افزايد. به اميد اينکه دختر هفت سين فروش ماهم مثل آن دختر کنجدفروش از دفتر و مشق غافل يا بهتر است بگوئيم محروم نماند، چرا که وقتي چالش اين کودکان براي غلبه بر فقر وقتي با چالش براي غلبه بر بيسوادي و ناآگاهي همراه باشد، نهايتا چالشي براي رهايي از چنگال قدرت هاي تبهکار و همه تبعات آن براي آزادي و برابري هم هست.

کانون زنان ایرانی -ترانه بنی یعقوب :پروین اردلان یاد آور کوششهای بی پایان زنی است که نمی ایستد و با تمام مشکلات و تناقض ها هرگز از کار کردن در حوزه زنان دست بر نمی دارد .آن چنا ن که طی این سالها با فعالیتهایش موفق شده به همه زنان گفته معروفش را که گاه گاهی از زبانش می شنویم در عمل ثابت کند ": زن بودن یعنی مبارزه همیشگی ".
هر جا كه دربارهء وضعيت زنان درایران سخن به میان می آید نمی توان پروین اردلان و فعالیتهایش را نادیده گرفت. او آهسته و آرام حرکت می کند و کمتر نا امید می شود.
چند هفته ای بیشتر نیست که جایزه معتبر بنیاد اولاف پالمه را به خاطر فعالیتها و و تلاشهای سرسختانه اش در جنبش زنان به خود اختصاص داده است.
کارش را با فعالیت مطبوعاتی شروع کرد اما خیلی زود فهمید که به موضوع زنان علاقه مند است به همین دلیل در مجله زنان به فعالیتهایش ادامه داد.کار با مرکز فرهنگی زنان در ادامه فعالیتهای او بود که بعدها با فعالتیهای دیگرش در نشریات جنس دوم؛ نامه زن و سردبیری سایت تریبون فمینیستی همراه شد.او همچنین از پایه گذاران اولیه کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز محسوب می شود.
" نمی توانم نقطه شروعی را برای علاقه مندی ام به فعالیت در حوزه زنان نام ببرم اما تجربه عملی زندگی ام به تدریج مرا با مساله زنان آشنا کرد "
او با لحنی رسا و محکم این حرفها را به من می گوید و بعد با چند لحظه مکث ادامه می دهد :"نمی توانستم نسبت به اوضاع دور و برم بی تفاوت باشم .موضوع زنان ابتدا به صورت مساله در ذهنم شکل گرفت و بعد به مرور زمان برایم تبدیل به یک امر اجتماعی شد. مسائلی که ابتدا به نظرم شخصی می آمد اما خیلی زود فهمیدم مسائلی اجتماعی است در نتیجه زندگی عملی ام را هم تحت تاثیر قرار داد."
کتاب "سناتور "کار مشترک او با نوشین احمدی خراسانی از دیگر فعالان جنبش زنان نیز در کارنامه اش ثبت شده هر چند با این همه او خودش را آدم خیلی پرکاری در حوزه نوشتن نمی داند.
پروین چای اش را آرام آرام می نوشد و با آرامش از دوران تحصیلاتش می گوید ":در دوران فعالیتم در حوزه زنان جامعه آکادمیک به شدت با خلا ادبیات زنانه همراه بود.من این خلا را به شدت حس می کردم ."
او با آگاهی به این مساله و اینکه فضای آکادمیک در آن زمان به شدت خشک و مردانه بود به دانشگاه علامه رفت تا به عنوان اولین زنان علاقه مند به تحصیل در رشته مطالعات زنان فضای دانشگاهی را تجربه کند.
او معتقد است :" آن زمان که ما به دانشگاه رفتیم مباحث مربوط به جنبشها و نظریات فمینیستی خیلی جایی نداشتند.آن موقع بیشتر از آنکه در دانشگاه بیاموزیم سعی می کردیم فضای دانشگاه را متاثر کنیم ."
آن سالها اوج فعالیت پروین در جنبش زنان بود می خندد و می گوید :" دانشجوی خیلی خوبی نبودم و همیشه اولویت را به فعالیتهای اجتماعی ام می دادم .اما اکنون فضای دانشگاهی هم تغییر کرده وفضای پویائی در حوزه تئوریک ایجاد شده است "
مقابلش مجموعه ای از مقا لاتش دیده می شود بر عنوان جلد آن حک شده زن بودن یعنی مبارزه همیشگی". آیا پروین اردلان از این مبارزه خسته نشده است .؟ "
او در پاسخ به این سوال می گوید "اگر بدانی چه می کنی و چه می خواهی با همه مشکلات هم کنار می آئی و راهی برای حلشان پیدا می کنی .هیچوقت در این حوزه به مسائل از بعد کلان نگاه نکرده ام و تصورم این است که اگر راهی را انتخاب کردی نباید کوتاه بیائی . به همین خاطر است که می گویم اگر زنی همیشه باید مقاومت کنی ."
به عقیده او زنان در ایران در حاشیه اند بنابراین برای خروج از آن باید تلاش کنند و شکستها برایشان تجربه ای جدید باشد.دریک جامعه پر تناقض وقتی راهی را بر می گزینی باید سختی هایش را هم قبول کنی .
پروین که جثه کوچکی دارد می خندند و ادامه می دهد ": یکی از دستاوردهای فعالیت در حوزه زنان کم شدن وزنم بوده است. " اما همه اطرافیان او به خوبی می دانند که هر گز بیماری یا هر مشکل دیگری او را از فعالیت در این حوزه دلسرد نکرده است.
پروین 40 ساله از مهمترین مشکلات زنان ایرانی حرف می زند :"مشکلات زنان در ایران تلفیقی از موارد متعدد است . قانون مردسالارانه از یک سو زنان را از حقوق انسانی شان دور می کند و عرف از سوئی دیگر ."
اما با این همه او مشکلات حقوقی را ملموس تر می داند :"اگر این مشکلات حل شود فرهنگ هم به نوعی تغییر می کند . این اتفاق تا حدودی هم رخ داده است تا چند وقت پیش درباره قوانین مطلق نگری خاصی وجود داشت اما کنش های حقوقی زنان این مطلق نگری درباره قوانین را از بین برد. با فعالیتهای این گونه و تغییر فرهنگ ؛مردان برابری خواه به وجود می آیند که مطالبات حقوقی جدیدی را شکل می دهند."
چقدر کار در حوزه زنان زندگی و سرنوشت پروین اردلان را تغییر داده است ؟ سری تکان می دهد و می گوید :"کار در حوزه زنان همه زندگی ام شده است و بر سبک زندگی ؛ دوستی هایم و ... تاثیر گذاشته و هر چند مرا در یک حوزه نگه نداشته اما به همه زندگی ام جهت داد ه است."
او هر چند معتقد است که در حوزه زنان از افراد بسیاری تاثیر گرفته اما نمی تواند تاثیری را که از نسل جوان فعال در این حوزه گرفته نادیده بگیرد :"من از نسل پیشین و هم نسلی هایم بسیار آموخته ام اما در برخورد با نسل جوان فهمیدم که تصور کلیشه ای را که معتقد است فقط از گذشته بیاموزید را می توان شکست و از آینده هم آموخت."
به مناسبت سال نو، شیرین عبادی،پروین اردلان، آسیه امینی،بهاره هدایت، وحیده مولوی و مه لقا ملاح از آرزوهایشان برای مردم ایران و بخصوص زنان میگویند.
نوروز هنگام آرزو کردن و طرح نو ریختن است.
با چهرههایی از از فعالان حقوق بشر و حقوق زنان، فعالان دانشجویی و محیط زیست تماس میگیریم تا پیامشان را به مناسبت سال نو بشنویم و دریابیم چه آرزوهایی دارند.
شیرین عبادی
نخست با خانم شیرین عبادی، حقوقدان، فعال در زمینهی حقوق بشر و برندهی جایزهی صلح نوبل تماس میگیریم. او این پیام را میفرستد:
«سال نو بر شما و بر همهی هموطنان گرامی مبارک باد. امیدوارم در سال جدید زندگیای توأم با صلح و آرامش داشته باشید. صلح به معنای نبود جنگ نیست، و منظور از صلح وضعیتی است که شخص بتواند با حفظ کرامت انسانی خود آزادانه و در رفاه زندگی کند. این شرایط متأسفانه در سال گذشته در ایران فراهم نبود. و من امیدوارم که در سال آتی بتوان این شرایط را برای هموطنان گرامی فراهم کرد. پایدار و موفق باشید.»
پروین اردلان چنین میگوید:
“پیشاپیش خدمت همهی زنان ایران سال جدیدی را که تا چند لحظهی دیگر، تا ساعتهای دیگر میآید، تبریک میگویم. البته سال خوبی را پشت سر نگذاشتیم. سال پرتنشی بود، سالی بود پر از دستگیری، بخصوص از فعالان جنبش زنان و فعالان جنبش دانشجویی و جنبش کارگری. امیدوارم که سال آینده همچنان که ما فعالان جنبشها پشت سر گذاشتیم، سال کنشگری و سال مقاومت مدنی ما باشد و بتوانیم ارتباط خودمان را با جامعه و با جنبشهای اجتماعی دیگر، با فعالان جنبشهای اجتماعی دیگر گسترده کنیم. چون فکر میکنم یک شرط تداوم فعالیت ما همین مقاومت و همین ارتباط گسترده میان جنبشی است. و امیدوارم که ما این سال را بتوانیم با سختیهایی که پیشبینی میکنیم، بخصوص در ماههای آخری که داشتیم و دیدیم، وبا توجه به اینکه فکرمیکنم سال پرتنش و سال سختتری را در پیش داشته باشیم، با وجود این آروز میکنم مقاومتمان هم گستردهتر باشد. همین… حداقل بخود من که هنوز وارد سال جدید نشدهام احضاریه دریافت کردم و فکر میکنم اولین قدمم به سال جدید ورود به دادگاه است که حالا ببینم چه میشود. بنابراین فکر میکنم که برای همهی فعالان جنبشهای دیگر هم همینطور است و امیدوار بودم که خیلی از این فعالان، بخصوص فعالان جنبش دانشجویی، آزاد بشوند از زندان و خانوادههایشان را ببینند که متاسفانه خیلیهاشان هنوز توی زندان هستند. بهرحال، امیدوارم سال خوبی در پیش داشته باشیم.”
آسیه امینی
از آسیه امینی میپرسیم که در سال ۸۷ چه آرزویی برای مردم بخصوص زنان دارد؟ میگوید:
“البته آرزویی که در آستانهی سال جدید با سپری کردن یک سال سخت، تلخ و پرحادثه برای زنان ایران داریم، در آستانهی این سال فکر میکنم تنها آرزویی که میتوانم بکنم این است که حال که زنان ما نطفهی فکر داشتن یک جامعهی سالم و با حقوق برابر، جامعهی شاد و تندرست را در ذهن خودشان و زنان جامعه بستهاند، بتوانند این تفکر را بارور بکنند و یک جامعهی برابر، سالم و شاد را در جامعه بنا بگذارند و فکر میکنم که از این جهت زنان را در این ماجرا خیلی موثر میدانم که فکر میکنم هرگونه برابریخواهی و هرگونه سلامت و تندرستی جامعه باید از خانوادهها شروع بشود. آرزوی من در سال جدید این است که سلامتی و شادی و یک زندگی سرشار از زندگیخواهی را در خانوادههای ایرانی و در جامعهی ایرانی شاهد باشیم.”
بهاره هدایت
بهاره هدایت فعال دانشجویی عضو دفتر تحکیم وحدت در مترو تهران بود که با او تماس گرفتیم و پرسیدیم چه آرزویی دارد. گفت: همان آرزویی که دهسال است همه دنبالشاند، آزادی!
شاید بهاره هدایت آرزوی دیگری هم داشت یا نه ولی بهرحال تماس با او بعد از این جمله قطع شد.
وحیده مولوی
با وحیده مولوی یکی دیگر از فعالان دانشجویی تماس گرفتیم که از زمانی که معلوم شده در دانشگاه ها سهمیه بندی جنسیتی در دست اجراست، با چند نفر دیگر کمپین ضد سهمیه بندی در دانشگاه ها را براه انداخته است. آرزوی شب عید او این بود که:
«که دخترها و زنان مملکت ما حساسیت و ظرفیتشان برود بالا و آگاهی پیدا بکنند به آن چیزی که هستند و باید باشند. به امید اینکه ما بعنوان کسانی که در این حوزهها کار میکنیم، بتوانیم کمک بیشتری به آنها بکنیم در این زمینه.
بطور مشخص امیدوارم که امسال سهمیهبندی انجام نشود و کلا این قانونی که قرار است تصویب بشود از دستور کار، چه در وزارت علوم و چه در مجلس، لغو بشود و از دستور کار خارج بشود.»
مه لقا ملاح
آخرین کسی که موفق شدیم باهاش تماس بگیریم خانم مه لقا ملاح فعال زنان و محیط زیست بود که نه دهه از زندگی او میگذرد و پیاماش پراز تجربه زندگی بود خانم ملاح آرزو کرد که:
«تمام مردم ایران به شعوری برسند که ببینند چه جوری دارند طبیعتشان را نابود میکنند. ما از کانالهای مختلف برای این مسئله وارد شدیم. شصت ساله که دارم مبارزه میکنم و به خانمها میگویم، حق گرفتنی است! هیچ کسی نمیآید در خانه بدهد. هر خانمی باید این مسئله را بداند. زن را من در آشپزخانه و در سالن پذیرایی مطالعه نکردم. من زن را در گردونهی طبیعت مطالعه کردهام. زن شهروند درجه دو نیست در اصل، شهروند درجه یک است. و همهی مسایل برمیگردد به زن.»

فرا رسيدن بهار طبيعت، نوروز باستاني را به همهي شما تبريك ميگوييم و آرزو داريم، سال 1378، سالي همراه با شادي، نشاط و پيروزي براي شماعزيزان باشد![]()
یک فرمانده سابق پلیس که به اتهام "سوءاستفاده از مقام دولتی" از سوی قوهقضائیه بازداشت و به قید وثیقه آزاد شده بود، با مطرح شدن چند شکایت دیگر در پرونده خود، باردیگر بازداشت و روانه زندان شد.
پیش از این سخنگوی قوهقضائیه ایران اعلام کرده بود، برای یکی از فرماندهان سابق پلیس این کشور، پرونده قضائی تشکیل شده است.
به گزارش خبرگزاری ایسنا، قاضی رسیدگیکننده به این پرونده، "سوءاستفاده از موقعیت شغلی و امکانات دولتی"، "خیانت در امانت" و "جرایم مالی" را به عنوان اتهامات این فرمانده پلیس عنوان کرد.
لینک مرتبط در بالاترین
"محسن قاضی"، بازپرس شعبه پنجم دادسرای کارکنان دولت همچنین مطلب برخی از سایتهای داخلی در مورد این پرونده را "کذب و نادرست" خواند.
پیش از این برخی از وبسایتهای در داخل ایران، با انتشار اخبار تائید نشدهای از بازداشت یکی از فرماندهان ارشد پلیس، اعلام کرده بودند که وی به اتهام "اخذ رشوه" و "رابطه نامشروع" دستگیر شده است.
روزنامه اعتماد هم امروز در همین رابطه نوشت:"دومین پرونده این مقام سابق انتظامی در شعبه ۷۶ دادگاه کیفری استان تهران رسیدگی میشود و پنج قاضی عالیرتبه زیر نظر قاضی مدیر خراسانی مسئولیت تحقیق در اینباره را برعهده دارند."
تحقیقات در این پرونده که اتهامات دیگری را دربر دارد نیز همچنان ناتمام باقی مانده است.
به نوشته روزنامه اعتماد، بازخوانی اتهامات فرمانده سابق در نیمه دوم نوروز از سوی هیات قضات ادامه خواهد یافت و "متهم" پس از ایام عید به صورت ویژه تحت بازجویی و محاکمه قرار خواهد گرفت.
محاکمه وی پشت درهای بسته انجام خواهد شد.
صبح روز دوشنبه با حضور شيرين عبادی و محمد سيفزاده، وکلای پرونده فوت «زهرا کاظمی»، جلسهای در شعبه ۷۱ دادگاه کيفری استان تهران به صورت غيرعلنی برگزار شد.
به گزارش خبرنگار حقوقی ايسنا، در اين جلسه، پس از بررسی مسايل مرتبط با اين پرونده مقرر شد، «استفان هاشمی» پسر «زهرا کاظمی» از سوی اداره حقوقی قوه قضاييه جهت اعلام شکايت دعوت شود.
ادامه رسيدگی به اين پرونده در آخر فروردينماه سال آينده در شعبه ۷۱ دادگاه کيفری استان تهران برگزار خواهد شد