دور جديدي از سركوب و فشار كه با رسيدگي به پرونده ها و صدور احكام سنگين آغاز شده بود و با بازداشتهاي پياپي زنان فعال همراه بود اينك راه به بستن سايت زنستان مي برد .
بله , در آزاد ترين كشور دنيا !!! قلم و بيان به جرم بيان حقايق آنهم در چهار چوب قوانين , به دار كشيده مي شوندبراي پوشاندن حقايق و بستن لبهايي كه واقعيات جامعه را بيان مي كنند. چه راههايي وجود دارد ؟ شكستن قلم , توقيف نشريه , فيلترينگ سايتها , احضار مسئولين شركتها ي اينترنتي براي مسدود كردن سايتها و ...... بستن سايتها يكي پس از ديگري چه معني ميدهد؟ جز اينكه ميخواهند خواسته هاي مردسالار را به ما ديكته كنند ؟ زبان ما را ببندند ؟ ما را از خواسته هاي به حق خود عقب برانند ؟ مگر ميشود جلوي فكر كردن و درست انديشيدن را گرفت ؟ مگر ميشود حقايق را براي هميشه فيلتر كرد ؟ البته كه اين پندارهاي باطل جز در اذهان عقب مانده, ديگر جايي ندارد .
واقعيت چيست ؟
واقعيت تلاش انكار ناپذيري است كه براي تغيير قوانين تبعيض آميز عليه زنان در زنان بوجود آمده كه هيچ مانعي نمي تواند جلوي آن را بگيرد .
واقعيت اين است که اگر ما خود, خواهان آزادي وبرابري هستيم بايد كه هزينهاش را هر چه هست بپردازيم.
يكبار با زندان رفتن , بار ديگر توهين , شكستن دست , احضارهاي مكرر , ماركهاي اخلاقي و .... و اينبار هم احضار مسولين شركتهاي اينترنتي براي مسدود كردن سايت زنستان اين زبان گوياي ما زنان .
تلاش براي خاموش کردن صداي حق طلبانه زنان ابعادي وسيع و همه جانبه به خود گرفته است .
به طوري كه وقتي از بازداشتها و توهين ها و ضرب و شتم ها و احكام صادره , به جايي نمي رسند ناچار به جنگ قلم و بيان ميروند.ولي تا كي اينهمه محدوديت وخود سانسوري تا به كي؟؟؟؟؟؟
ما اعضاء انجمن زنان آواي روز, ضمن رد اتهامات واهي به اين سايت فعال زنان اعلام ميكنيم كه در برابراين همه بي عدالتي ها ساكت نخواهيم نشست وازهمه زنان آزادانديش ميخواهيم همصدا باهم براي احقاق حقوق خود فرياد آزادي و برابري را بلند كنيم .
ثريا آزادفر
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت توسط ويدا اميري
|
اعتماد ملي: " در صورت لزوم تقاضاي نبش قبر و بررسي مجدد جسد مرحوم دكتر زهرا را به دادگاه ارايه خواهيم داد."
اين گفته هاي شيرين عبادي وكيل پرونده مرگ مشكوك پزشك جوان در بازداشتگاه امر به معروف و نهي از منكرهمدان است.وي فاش كرد كه طبق گفته خانواده زهرا، هنگام دفن جسد وي، ازگوش وبيني وي خون خارج شده كه اين امر شائبه شكستگي جمجمه وي را نيزتقويت ميكند، نكته اي كه در گزارش پزشكي قانوني به آن اشاره نشده بود.عبادي كه سه شنبه گذشته به ايران بازگشته است، در مورد ادامه روند پيگيري پرونده به اعتماد ملي ميگويد: ما عليه مسئولان بازداشتگاه كه مسئولحفاظت از جان بازداشت شدگان هستند، نيروهايي كه زهرا را به اتهام جزم مشهود بازداشت كردند، مسئولاني كه حكم بازداشت را صادر كردند شكايت كرده ايم و منتظريم تا مرجع رسيدگي اقدامات مقتضي را انجام دهد.
عبادي كه پيش از اين وكالت پرونده هاي پرجنجالي از جمله زهرا كاظمي-خبرنگار ايراني كانادايي را برعهده داشت ، در مورد استعفاي وكيل داوطلب پرونده ميگويد: وكالت امري است اختياري و هيچ وكيلي را نميتوان واداربه قبول وكالت كرد. بنابراين خانم نجفي از اين منظر آزاد است كه هردعوايي را بپذيرد با نپذيرد. اما من به شخصه خوشحال بودم از اين كه يكي از وكلاي مقيم همدان خصوصا يك زن كه همواره از حقوق زنان دفاع ميكرد دراين پرونده دخالت داشت. با اين همه وقتي خبر استعفا را شنيدم، به او حق دادم كه خود انتخاب كند.دكتر زهرا- ب پزشك 27 ساله اي بود كه براي گذراندن دوران طرح خود درمناطق محروم به استان همدان اعزام شده بود. وي يك روز قبل از عيد فطر به اتهام جرم مشهود در يكي از پارك هاي همدان بازداشت شد. بازداشت وي 24 ساعت بعد به اطلاع خانواده اش رسيد و يك روز بعد جسد وي به خانواده اشتحويل داده شد. پزشكي قانوني علت مرگ وي را فشار بر عناصر حياتي گردن توسط جسم رشته مانند و قابل انعطاف و عوارض ناشي از آن تعيين كرده است.علاوه بر اين پزشكيقانوني همدان در گزارش خود، وجود دو كبودي را بر بدن زهرا تاييد كرده است. يك كبودي در قسمت يكسوم فوقاني ران پاي راست وديگري كبودي در قسمت جلوي ساق پاي چپ. علت مرگ ساعت معاينه جسد 9 صبح روزيك شنبه 22 مهرماه و زمان فوت ساعت 21 شنبه 21 مهرماه تعيين شده است.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت توسط ويدا اميري
|

کانون زنان ایرانی :مریم حسین خواه روزنامه نگار، فعال و عضو کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز و عضو مرکز فرهنگی زنان بازداشت شد.
چند روز پس از مسدود شدن سایت زنستان ارگان مرکز فرهنگی زنان، مریم حسین خواه که از اعضای تحریریه زنستان و سایت تغییر برای برابری، سایت کمپین یک میلیون امضا است، برای 26 آبان ماه 1386 به دادسرای ویژه امنیت احضار شد و در آنجا به مدت دو ساعت مورد بازجویی قرار گرفت.
به او گفته شد که متهم به تشویش اذهان عمومی، تبلیغ علیه نظام، نشر اکاذیب از طریق انتشار اخبار کذب در زنستان و تغییر برای برابری است. همچنین از او خواسته شد که برای ادامه بازجویی ساعت 9 صبح روز بعد نیز مجددا به دادگاه مراجعه کند اما در پی مراجعه مجددش به دادگاه برای او قرار بازداشت صادر و امروز ساعت دو بعدازظهر به زندان اوین منتقل شد.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت توسط ويدا اميري
|
در حاليكه دور جديدي از سركوب بر عليه زنان شروع شده است و روزانه شاهد انبوه فشار و تحقير و توهين و زندان به بهانه هاي واهي اقدام عليه امنيت ملي به راه افتاده , بااين حال جامعه بيشتر از پيش به سمت تحولات و آزاديخواهي پيش ميرود .
ازحركت دانشجويي در شهرهاي مختلف گرفته تا جنبشهاي كارگري و تجمعات معلمين و تا اعتراضات مختلف اجتماعي كه در گوشه و كنار ميهن شكل گرفته به خوبي نشان دهنده اين است كه ديگرتاثير فضاي سركوب و خفقان روي اين اعتراضات رنگ باخته و هر چه از سوي ماموران حكومتي محدودتر مي شوند صداي آزاديخواهي خود را بيشتر فرياد مي كنند . در همين راستا جنبش زنان نيز بيش از پيش مورد فشار و محدوديت قرار ميگيرد و با توجه به نزديك شدن 4 آذر روز جهاني حذف خشونت عليه زنان , نظام حاكم را بر آن داشته تا براي ممانعت از هرگونه تجمع مسالمت آميز و سخنرانيها ..كه از پايه اي ترين حقوق حقه هر قشري مي باشد اقدامات توهين آميزي را عليه فعالان حقوق برابري انجام دهد . از جمله اين اقدامات ننگين دستگيري روناك صفارزاده بي هيچ دليل و مدركي , صدور حكم زندان براي دلارام علي به جرم اقدام عليه امنيت ملي , و به تازگي هم دستگيري هانا عبدي و .....
ولي آيا پاسخ ما به عنوان زنان آزاد انديش جامعه , به اين شرايط , سكوت و عقب نشيني است ؟
ادامه مطلب
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت توسط ويدا اميري
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت توسط ويدا اميري
|
ما!سرشارتراز باران,عاشق تر از خورشيد...
4 آذر روز جهاني حذف خشونت عليه زنان را پاس ميداريم
زنان آزاد انديش
اينك زمانه اي است كه بايد در راستاي تحقق“ برابري” همه باهم در يك همدلي و يك پارچگي اي بيش از گذشته . دست در دست هم و هر چه رسا تر در كوچه پس كوچه هاي اين سرزمين فرياد برابري و آزادي خواهي سر دهيم
4 آذر “روز جهاني حذف خشونت عليه زنان ”در جاي خود ميتواند زنجير قلبهايمان را هر چه فشرده تر نمايد و مركب اهداف ما را به سرمنزلي شايسته برساند. چه كسي است كه نداند در اين آب و خاك چه ها كه بر سر زنان بي پناه نيامده است؟
دختركان معصوم به حراج گذاشته ميشوند.زهراها ربوده ميشوند,صغري ها به دار كشيده ميشوند و مكرمه ها درزير باران سياه سنگ زنده زنده بر خاك ميشوند! بهاره ها در سلولهاي نمور اوين محبوسند و روناكها به جرم كمك به فقرا مفقود...
آيا به راستي پاسخ اين همه جنايت كه تنها نوك كوه يخي است كه از ميان اقيانوس زجر و ظلم و ستم حاكمان جاني بيرون زده,كجا بايد داده شود؟! آنچه مسجل است اينكه سكوت جايز نيست. قرن قرن زنان و روزگار روزگار فرياد است.
اعضاي انجمن زنان آواي روز,ضمن درود به يكايك فعالين جنبش زنان,تمامي جنبشهاي فعال كشور را به حمايت از اين روز فراخوانده و تاكيد ميدارد كه به جاست تمامي اقشار كشور,از دانشجويان دلير گرفته تا كارگران شريف و فرهنگيان فرهيخته به ياري جنبش زنان شتافته تا با همصدايي و اتحاد بتوانيم به خواسته هاي بحق مان برسيم .
نابود باد خشونت عليه زنان
انجمن زنان آواي روز
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت توسط ويدا اميري
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت توسط ويدا اميري
|
حکم دلارام علي به تعويق افتاد
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت توسط ويدا اميري
|

دلارام آرام نشسته بود و به صورت زهره خیره، زمانی که حکم را شنید. همه ما متحیر بودیم. شنیدیم که به شعبه اجرای احکام رفته و باور نداشتیم. دو سال و شش ماه تنها برای شرکت در تجمعی که خواسته های آن بسیار ناچیز باشد. دستت را برای آن بشکنند و تاوانی هم پس ندهند. همه جا عکس تو دل ها را به درد آورد و هنوز هم این تویی که حکم می گیری.
22 خرداد روزی بود که می خواستیم از آن خود کنیم، خیابانی از این شهرِ آلوده پر گناه را برای لحظه هایی تا بگوییم که هستیم و چه می خواهیم، در کشوری که رسانه ای نداشتیم و مکانی کوچک حتی تا خود و خواسته هایمان را بیان کنیم. اما صرف داشتن روزی از آن خود، به میل خود، و به تعریف خود، گناهی نابخشوده بود، نه تنها از سوی دولت-مردانی که خود را قیمان ما می دانند و روز را خود به میل خود برای ما تعریف می کنند، بلکه حتی از سوی کسانی که بسیارشان در این جنبش کار کرده بودند و باور نداشتند که می توان روزی از آن خود داشت و یا لزوم آن را زیر سوال می بردند.
با این حال با همه این حواشی، آن روز به خیابانی از شهر آمدیم. بر زمین داغ نشستیم و سرودی عاشقانه سر دادیم. نگاه هایی که از سر کنجکاوی بر سرما باریدن گرفته بودند همه نشان از این می داد که باور ندارند زنانی از این دیار در خیابانی از این شهر بنشینند و خود و خواسته های شان را بیان کنند، در خیابانی از این شهر که بر زنانش حرام بود و تنها می توانست تجسمی از آزارهای خیابانی برای آنها باشد. و مامورانی از جنس ما بودند و سخت بیگانه با خواسته های ما و عکسی از خود به یادگار گذاشتند که واقعیت عریانی به نام پلیس زن بود در کشوری که زنان را به هیچ می پندارند.
قرار بود برویم. ولی این گوشه و آن گوشه میدان تنها تصویر خشونت بود که بر جای مانده و بود و ما را به خیابان سنجاق کرده بود. شنیدیم که دلارام را گرفته اند آن هم به شکلی غریب. پیام همسر فعلی دلارام بود که آشفته به پارک آمده بود و همه با او منتظر خبری از یاران به زندان رفته. عکس ها را که دیدم باورم نمی شد این گونه با او رفتار کرده باشند. قبل از آن هم دستش را شکسته بودند در خیابانی دیگر و روزی دیگر. پیش از آن هم شکایت کرده بود و بی فایده.
حال حکم 2 سال و 6 ماه برای دختری می دهند که در شرایطی که می توانست به ایران باز نگردد، باز گشت. در این چند ساله شاهد رفتن بسیاری از عزیزانمان بودیم. بسیاری که دیگر بازنگشتند به جایی که این گونه عرصه بر آنها تنگ است. راه ها را باز می گذارند بعد از هر دادگاهی تا بگویند بروید و دیگر نمی توانیم بازگردیم. دلارام اما بازگشت با یک بسته سیگار هندی بود که به جلسه آمد و گفت نمی توانسته تحمل کند. ماند و ادامه داد در کنار یاران دیگری که ماندند و ادامه دادند.
بسیاری از ما بیش از آنکه به جنبش هویت دهیم، هویت برمی گیریم. بسیاری هویت برگرفته مان را بر دوش می گیریم و می رویم. دلارام اما از جمله کسانی بود که از لحظه آمدن اش بیش از آن که هویت برگیرد لحظه هایی جاودانه به یادگار گذاشت. جنبش زنان بیش از اینها وام دار دخترانی از جنس دلارام است. دخترانی با شهامت او که لحظه ای کنار نمی کشند و همچنان پیش می روند حتی زمانی که احکام سنگین دادگاه برای شان می آید. این روزها هم دلارام جنبشی می اندیشد، چگونه رفتار کند که بیشترین تاثیر را برای جنبش داشته باشد.
حکم دلارام تنهاحکم او نیست حکم همه کسانی است که می دانند اگر این قوانین و شرایط تبعیض آمیز و نابرابر تغییر نکند دیگر تفاوتی نمی کند که فعال اجتماعی باشی تا از سوی دولت-مردان مورد هجوم قرار گیری. می توانی زهرای پزشک باشی و بی هیچ جنبشی برای تغییر، به پیشواز مرگ بروی، مرگی که تاوان زندگی در کشوری است که مردمانش گمان می کنند اگر حرکتی نکنند در امان هستند و این آشوب دامان آنها را نخواهد گرفت.
خیابان ها را از آن خود کردیم روزی که می خواستیم به نام ما باشد، به نام زن، در کشوری که این نام حرام بود. و ما این بار به خانه ها باز نگشتیم و همه روزها و خیابان ها را به نام خود کردیم ،به نام زن. خیابان ها را یکی یکی می رویم تا بشنوند خواسته های مان را در کشوری که هنوز هم رسانه ای مردمی نداریم تا بگوییم چه می خواهیم.
حکم دلارام می خواهد ما را به خانه ها باز گرداند اما نمی شود. دیگر باز نخواهیم گشت به خانه ای که برادران دخترانش آنها را می سوزانند تا غرور مردانه خود را اثبات کنند. به آشپزخانه ای که هر روز و هر روز زنی را در خود خفه میکند. به اتاقی که پدران دخترانش به راحتی به آنها تجاوز می کنند. باور کنید خواسته های ما واقعی تر از آن است که بتوانیم از آنها عبور کنیم یا بر سر آنها معامله کنیم. و نمی دانید که چاره ای نداریم زمانی که هر روز ریسک زندگی در کشوری که زنانش را به هیچ می گیرید بالاتر می رود. شاید این بار به خیابان شما برسیم با همان خواسته هایی که گوش هایتان برای شنیدن آنها ناشنوا است.
جلوه جواهری
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت توسط ويدا اميري
|
عفو بین الملل : دلارام علی به جرم تمرین صلح طلبانه برای اشاعه حقوق زنان ، به زندان محکوم شده است
سازمان عفو بین الملل با صدور یک اطلاعیه حکم صادر شده برای دلارام علی را مبنی بر 2 سال و 6 ماه حبس ، محکوم کرده و خواستار رسیدگی هر چه سریعتر مقامات قضایی ایران برای صدور دستور توقف اجرای حکم شده است . در این اطلاعیه که در تاریخ 17 آبان ماه 1386 صادر شده چنین آمده است : «سازمان عفو بین الملل او را زندانی ای محکوم به اشاعه آگاهی خواهد دانست که تنها به خاطر تمرین صلح طلبانه حق آزادی بیان و گرد همایی برای فعالیتهایش در راستای اشاعه حقوق زنان در ایران محکوم شده است . رییس قوه قضاییه این قدرت را دارد تا حکم دلارام علی را به تعویق بیاندازد و دستور بازپرسی مجدد را صادر کند .»
دلارام علی ، فعال اجتماعی ، در روز 22 خرداد 1385 در طول یک اعتراض مسالمت آمیز در پایتخت ایران ، تهران ، که برای پایان دادن به تبعیضات موجود در نظام قانونی این کشور ترتیب داده شده بود ، دستگیر شد . او و سایر معترضین توسط پلیس مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و در نتیجه این ضرب و شتم دست چپ دلارام علی شکسته شد . وی مدت کوتاهی پس از این دستگیری آزاد شد ، اما در خرداد ماه 1386 توسط شعبه 16 دادگاه انقلاب در تهران ، محاکمه شده و به دنبال این محاکمه به جرم شرکت در یک تجمع غیر قانونی و تبلیغ علیه نظام و اختلال در نظم عمومی ، گناهکار شناخته شد . در تیر ماه 86 نیز دادگاه او را به 34 ماه حبس و 10 ضربه شلاق محکوم نمود . طبق گفته دلارام علی وکیل وی در طول دادگاه اجازه صحبت نداشته است . او به قید التزام به قول شرف آزاد بود تا اینکه در روز 13 آبان 1386 گزارش ها از آن حکایت می کرد که مقامات قضایی به دلارام علی و وکلایش طی تماسی تلفنی گفته اند که دادگاه تجدید نظر حکم تجدید نظر شده او را صادر کرده است . حکم به صورت کتبی به دلارام ابلاغ نشده است. تحت قوانین جمهوری اسلامی ایران ، اجرای حکم پیش از ابلاغ کتبی آن به شخص مورد نظر غیر قانونی است . دلارام علی هم چنین شکایتی را به خاطر عدم توجه به درمان وی در طول بازداشت ، به همراه سایر افرادی که مورد ضرب و شتم قرار گرفته بودند تسلیم دادگاه کرد ، اما در ماه مهر امسال ، دادگاه همه افراد پلیس حاضر در تجمع اعتراض آمیز 22 خرداد 85 را از اتهام تبرئه کرد .
دلارام در مرداد ماه سال جاری ، طی مصاحبه ای گفت که حکم شلاق او ، اگر چه با طول مدت زندانش قابل مقایسه نیست ، اما این موضوع خود توهینی است به جامعه مدنی و جنبش زنان . او هم چنین در مصاحبه دیگری چنین اضافه کرد : " این حکم بسیار سنگین است . من و وکلایم فکر می کنیم که این حکم تنها به منزله هشداری برای سایر فعالین حقوق زنان است ... مسئله دیگر اتهاماتی است که علیه من مطرح شده که هر سه اتهام همانند اتهاماتی است که سایر فعالین به آن محکوم شده اند ، هر چند سایر فعالین از 2 اتهام تبلیغ علیه نظام و بر اخلال در نظم عمومی تبرئه شده اند ، من نیز به این اتهامات محکوم شده ام و برای آنها حکم دریافت کردم . این خود یک تفاوت محسوب می شود چرا که من به تنهایی نمی توانم بر علیه نظام تبلیغ کنم یا نظم عمومی را بر هم بریزم . این حکم به نظر من بیشتر به معنای هشداری است که دولت به ما داده تا یاد آور شود که این تنها یک نوع جهت گیری است که می تواند بر علیه ما داشته باشد ، تا به سایرین هم ترس وارد کند و حساب کار دست بقیه فعالین نیز بیاید . "
در ادامه این اطلاعیه هم چنین شرحی از تجمع مسالمت آمیز میدان هفت تیر در روز 22 خرداد 85 و دستگیری دلارام در آن تجمع به همراه عکس وی آمده و از خوانندگان خواسته شده است تا نامه خود را با ذکر ابراز نگرانی از اجرای حکم دلارام علی، ابراز این مورد که چنانچه دلارام علی به زندان برده شود ، سازمان عفو بین الملل او را زندانی ای محکوم به اشاعه آگاهی خواهد دانست که تنها به خاطر تمرین صلح طلبانه حق آزادی بیان و گرد همایی در روز 22 خردا 85 برای فعالیتهایش در راستای اشاعه حقوق زنان در ایران محکوم شده است و درخواست برای توقف حکم دلارام علی که باید حذف شود، .. به زبانهای فارسی ، عربی ، انگلیسی و فرانسوی و یا به هر زبان دیگری به مقامات مربوطه در ایران به فوریت تمام ، ارسال دارند .
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت توسط ويدا اميري
|
درود بر شما
انگیزه تجاوز و قتل دکتر زهرا در منکرات همدان چیست؟
مگر او چه کاری انجام داده بوده؟
گناه او چه بوده؟
در پاسخ باید بگویم زهرا دختری بی گناه و معصوم بوده و انگیزه چنین جنایتی باورهای جنایت کارانه حکومت دینی است.
باوری وجود دارد که می گوید هر چقدر قربانی مظلوم تر و معصوم تر و هر چقدر جنایت وحشیانه تر باشد ظهور زودتر انجام می شود.
دکتر زهرا دختری بی گناه و معصوم قربانی باورهای مذهبی روحانیون سیاسی شده است.
دکتر زهرا با تحت تعقیب قرار گرفتن از قبل و با هماهنگی ارگانهای اطلاعاتی از قبل و با حکم حکومتی مورد تعقیب قرار می گیرد ، ربوده می شود ، دو روز به بردگی گرفته می شود و سرانجام شب عید اعدام می شود.
ای صاحب فتوی ز تو پر کارتریم
با اینهمه مستی ز تو هشیارتریم
تو خون کسان خوری و ما خون رزان
انصاف بده کدام خونخوار تریم
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت توسط ويدا اميري
|

سایت حکومتی جام جم آنلاین: زن خياباني که به اتهام قتل پسر 5 روزه اش در زندان به سر مي برد، روز گذشته از سوي قضات شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران به قصاص و 100 ضربه شلاق محکوم شد.
14 شهريور سال گذشته ، زني با مرکز فوريت هاي پليسي 110 تهران تماس گرفت و بيان کرد که يکي از مددجويان مرکز بهزيستي در شمال تهران پسر 5 روزه اش را با چاقوي ميوه خوري کشته است.
با گزارش موضوع به کلانتري 123 نياوران ، ماموران به محل حادثه عزيمت کردند و با کشف جسد نوزاد پسر در ميان زباله ها، مادر وي را به نام سهيلا دستگير و به مرکز پليس منتقل کردند که در بازجويي هاي پليسي به جرم خود اعتراف کرد و پس از بازسازي صحنه قتل روانه زندان شد.
متهم در دفاع از خود گفت: در يک خانواده نابسامان بزرگ شدم. در 16 سالگي همراه پسر مورد علاقه ام فرار کردم و پس از 4 سال زندگي پنهاني ، او براثر سانحه تصادف فوت کرد و من تنها ماندم و چون راه بازگشتي به منزل پدري ام نداشتم ، با افراد مختلفي ارتباط پنهاني برقرار کردم و فرزندم حاصل اين رابطه هاي نامشروع بود، او راکشتم تا زندگي اش مثل من سياه نشود.
وی با تجديد قرار بازداشت موقت روانه زندان رجايي شهر کرج شد و قاضي عزيز محمدي ، رئيس شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران پس از مشورت با چهار قاضي مستشار، روز گذشته او را به قصاص و 100 ضربه شلاق محکوم کرد
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت توسط ويدا اميري
|
پس از گذشت یک ماه از بازداشت و بی خبری از روناک صفازاده ، دیروز 13 آبان 1386 هانا عبدی فعال دیگر حقوق زنان و کمپین در کردستان بازداشت شد. او دوست و همراه روناک صفازاده و از اعضای انجمن زنان آذر مهر زنان کردستان است.
طبق گفته خانواده او، هانا را ماموران امنیتی در خانه پدر بزرگش در سنندج بازداشت کردند. ماموران که حدود 7 نفر بودند، پس از بازداشت هانا، به خانه پدر او رفتند و پس از بازرسی خانه کیس کامپیوتر هانا و چند دفترچه حقوقی کمپین را با خود بردند.
هانا 21 سال دارد، دانشجوی رشته روان شناسی در دانشگاه پیام نور بیجار است و در جمع آوری امضا برای کمپین فعال بوده است.به نظر می آید که تلاش برای بی صدا کردن صدای حق طلبانه زنان ابعادی تازه و گسترده یافته است.
دیروز دلارام علی در تهران حکم زندان گرفت، هانا عبدی در سنندج بازداشت شد و روناک صفازاده هم همچنان در بازداشت به سر می برد.
سایت تغییر برای برابری:
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت توسط ويدا اميري
|

او رها است و برای رهایی زیسته است. بند نیز شرمگین می شود اگر بر دست او خم شود.
30 ماه بند! حکمی است که به پاس تلاشهای یک فعال حقوق زنان به دست او داده اند!
شرم است بر ما و تاریخمان این برگ!
بند و تازیانه را بر مدافعان حقوق زن چه کار؟! به پاس کارنامه حمایت از محرومان بم، دلارام را به بند می برند.
به پاس پیشرو بودن در جنبش زنان، دلارام را به بند می برند.
به پاس پیشرو بودن در جنبش دانشجویی، دلارام را به بند می برند.
به پاس پوییدن، رهیدن، رهانیدن، دلارام را به بند می برند.
22 خرداد 85 کجا بودی که ببینی اش؟ بر زمینش کشیدند. دستش را شکستند. همین دلارام را. همین دل – آرام را.
چه شد؟ راسخ تر شد در این که قانون نابرابر "باید" تغییر کند، حتا اگر برای آن دلارام را به بند برند.
بعد از 22 خرداد دیدی اش؟ در کوچه ها ، خیابانها، وقتی که امضا جمع می کرد؟ وقتی که حرف می زد و دفاع می کرد از ایده اش، اراده اش که قانون نابرابر باید تغییر کند! وقتی که باورش را از رهایی در کنشی مسالمت آمیز و انسانی و بشر دوستانه دنبال می کرد که قانون نابرابر باید تغییر کند!
اینک او را به پاس این همه، به بند می برند؟! هیچ بندی سزاوار دلارام نیست!
ما جمعی از فعالان جنبش زنان به حکم دو سال و شش ماه زندان و 10 ضربه شلاق دلارام علی – فعال حقوق زنان- اعتراض داریم و بدینوسیله اعتراضمان را به همه کسانی که می توانند در تغییر این حکم تاثیرگذار باشند اعلام می کنیم.
انجمن آواي روز نيز اين حكم ناعادلانه را براي اين فعال جنبش زنان به جد محكوم ميكند
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت توسط ويدا اميري
|
حکم دادگاه تجديد نظر دلارام علي، فعال جنبش زنان، که در تاريخ هشتم خرداد سال جاري برگزار شد صبح امروز اعلام شد.
دلارام علي 22 خرداد سال85 در تجمعي اعتراضي زنان نسبت به قوانين تبعيض آميز در ميدان هفت تير همراه با ضرب و شتم شديد دستگير شد که دست وي در اثر ضرب و شتم مامورين نيروي انتظامي شکست.
حکم اوليه اين فعال جنبش زنان، دو سال و ده ماه حبس و 10ضربه شلاق بود که دادگاه تجديدنظر دو سال و شش ماه زندان و ده ضربه شلاق را براي وي تاييد کرد.
گزارش ها حاکي از آن است که اين حکم به دايره اجراي احکام ارسال شده و ماموران اين دايره به وکيل دلارام علي اخطار داده اند که موکلش بايستي هرچه سريع تر خودش را براي اجراي حکم معرفي کند.
صدور اين حکم براي اين فعال جنبش زنان يکي از سنگين ترين احکامي است که طي ساليان اخير براي فعالين اجتماعي – سياسي ايران صادر شده است. تاييد حکم حبس و شلاق براي دلارام علي و فراخواني او از سوي دايره اجراي احکام جهت اجراي اين حکم سنگين نشان از دور جديد برخورد حاکميت با فعالين مدني ايران دارد.
لازم به ذکر است چندي پيش اعلام شد دادگاه رسيدگي کننده به جرايم مامورين نيروي انتظامي، ايشان را از اتهام ضرب و شتم فعالين زن در22خرداد 85 در ميدان هفت تير تبرئه کرده است. دلارام علي با نگارش يادداشتي به اين حکم اعتراض کرده بود.
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت توسط ويدا اميري
|
حکم دادگاه تجديد نظر دلارام علي، فعال جنبش زنان، که در تاريخ هشتم خرداد سال جاري برگزار شد صبح امروز اعلام شد.
دلارام علي 22 خرداد سال85 در تجمعي اعتراضي زنان نسبت به قوانين تبعيض آميز در ميدان هفت تير همراه با ضرب و شتم شديد دستگير شد که دست وي در اثر ضرب و شتم مامورين نيروي انتظامي شکست.
حکم اوليه اين فعال جنبش زنان، دو سال و ده ماه حبس و 10ضربه شلاق بود که دادگاه تجديدنظر دو سال و شش ماه زندان و ده ضربه شلاق را براي وي تاييد کرد.
گزارش ها حاکي از آن است که اين حکم به دايره اجراي احکام ارسال شده و ماموران اين دايره به وکيل دلارام علي اخطار داده اند که موکلش بايستي هرچه سريع تر خودش را براي اجراي حکم معرفي کند.
صدور اين حکم براي اين فعال جنبش زنان يکي از سنگين ترين احکامي است که طي ساليان اخير براي فعالين اجتماعي – سياسي ايران صادر شده است. تاييد حکم حبس و شلاق براي دلارام علي و فراخواني او از سوي دايره اجراي احکام جهت اجراي اين حکم سنگين نشان از دور جديد برخورد حاکميت با فعالين مدني ايران دارد.
لازم به ذکر است چندي پيش اعلام شد دادگاه رسيدگي کننده به جرايم مامورين نيروي انتظامي، ايشان را از اتهام ضرب و شتم فعالين زن در22خرداد 85 در ميدان هفت تير تبرئه کرده است. دلارام علي با نگارش يادداشتي به اين حکم اعتراض کرده بود.
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت توسط ويدا اميري
|
سيدمحمد سيفزاده، وكيل مدافع مادر زهرا كاظمي در گفتوگو با خبرنگار حقوقي ايسنا اظهار داشت: در ملاقاتي كه من با قضات پرونده داشتم اظهار كردند كه تا آخر اين هفته راي اين پرونده صادر خواهد شد.
وي با ابراز گله از اينكه پس از آخرين جلسه دادگاه صدور راي بيش از حد معمول به درازا كشيده است، تصريح كرد: با توجه به جو جلسه دادگاه به نظر ميرسد قضات، بسياري از اعتراضات ما را وارد خواهند دانست.
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت توسط ويدا اميري
|

در پي رسيدگي به پرونده هاي 33 نفر از فعالان حقوق زنان كه از 5 آبان شروع شده و به مدت 2 ماه ادامه دارد
اين اقدامات دستگاه قضايي كه در جهت سركوب و فشار هر چه بيشتر روي زنان انجام ميشود قبل از هرچيز توهيني است به كسانيكه ميخواهند همه مسائل را در چارچوب قانوني آن حل نمايند و توهين به قانون است البته قانوني كه آقايان خود نوشته اند و خود نيز اولين نقض كننده آنند!!!
چرا و به چه دليل فعالين زن ما كه در كمال مسالمت خواهان رفع تبعيض عليه زنان بودند بايد به محاكمه كشيده شوند؟
مگر تلاش براي زندگي آزاد و به دور از هرگونه تبعيض و نابرابري جرم محسوب ميشود؟
مگر نيمي از بدنه جامعه مارا زنان تشكيل نمي دهند ؟ پس چرا اين چنين فقط و فقط به دليل بيان پايه اي ترين خواسته هاي به حق خود بايد دادگاهي شده و به محاكمه كشيده شوند ؟
البته كه به خوبي پيداست كه هرگاه كاري جدي ميشود و مي رود كه به بار بنشيند از جمله امضاء گيري كمپين شاهديم كه چگونه مانع تراشي شده و بجرم واهي حقوق اوليه را زير پا گذاشته و به بگير وببند دست ميزنند بله اين نخستين بار نيست لابد كه آخرين هم نخواهد بود و ما ميتوانيم ازاين همه سركوب و دستگيري اين را در يابيم
رسيدگي به پرونده اين 33 نفر از فعالين حقوق زن هم كه به بهانه واهي و خودساخته اقدام عليه امنيت ملي ناميده ميشود درست به همين دليل است چون پيشا پيش آينده نگري كرده اند كه اگر اين چنين فضاي ارعاب و ترس درجامعه بوجود نياورند كنترل از دستش خارج ميشود ويك ميليون امضاء محقق ميشود وبعد ...
آري بايد ديد كه چه كساني و از چه وحشت دارند حال كه درست درآستانه 4 آذر روز جهاني حذف خشونت عليه زنان هستيم روزي كه متعلق به همه زنان جهان است يعني نيمي از جامعه بشري ,وبايد اينچنين روزي فرياد برداشته و حق زندگي عادلانه را طلب كنيم ما نيز به استقبال آن مير ويم و همصدا و همدل با تمام زنان آزاد انديش ميگوييم آزادي حق مسلم ماست ميگوييم نمي توان خشونت برزنان را ادامه داد و ميگوييم بايد يكي شوم كين درد مشترك هرگز جدا جدا درمان نميشود.
به قلم ثريا آزادفر
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت توسط ويدا اميري
|
تو پرنده مجروح
وقتي شوق زندگي را 
در پر سبز پرواز
بيدار ميكردي
صيادان در كمين نشسته
تورا به ضرب گدازه سرب ميخواندند
اما تو به خاك نيافتاده گريختي
تورا ضربان نبض زندگي
سراسيمه به سرزمين دور فرا خواند
زخم تو از درد لبريز بود…
بيرون,نهالهاي بلند
به نوازش بادهاي رهگذر ايستاده بودند
و آسمان در پهنه شكوه آبي خود
بر آه نگاه تو آغوش گشوده بود
و نغمه شور انگيز همسفران تو
بي وقفه به گوش ميرسيد
زندگي به انتظار توايستاده بود
ولي هراس تو از رفتن بود
هرچه بود در آن گريزگاه
در امان بودي!
روزي در نسيم آرام صبحگاهي
وقتي آسمان در آواز آفتاب بيدار شد
دريچه قفس را بگشودي
هواي رفتن بر سر داشتي
ارتفاع در انتظار تو بود…
روزي در تابش شعاع نور بي مهار
از كمند تسليم نگاهت خيز برداشتي
و بر شاخه اي نشستي
و باز خيزي ديگر و شاخه اي ديگر
از اسارت بال كشيدي
روشنايي در انتظار تو بود
و از ايستگاه شاخه ها گذر كردي
آوايت در اوج طنين انداخت
در دامن آسمان دل باخته ات
به آزادي پرواز كردي
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت توسط ويدا اميري
|

سایت کانون زنان ایرانی: نزدیک به سه هفته از مرگ دکتر زهرا می گذرد. خانواده اش، سوگوار مرگ ناباورانه فرزندشان هستند. هنوز نگاه شاد و سرشار از زندگی زهرا را در آخرین خداحافظی فراموش نکرده اند. آنها هرگز چنین پایان غم انگیز و بی رحمانه ای را برای زندگی زهرای از دست رفته شان تصور نکرده بودند. جسم بی جان او اکنون در بهشت زهرا آرام گرفته است و پدر سالخورده و مریض در پی شکایت به اتهام قتل دخترش از ستاد امر به معروف همدان بین تهران و دادگستری همدان همراه با بار سنیگن غم در رفت و آمد است. هنوز وقت دادگاه داده نشده است و پرونده در مرحله بازپرسی است.
برادر زهرا می گوید :”ما به خودکشی اعتقاد نداریم، می گوییم زهرا به قتل رسیده است و با همین اتهام از ستاد امر به معروف شکایت کردیم چون دلایل و شواهد بسیاری وجود دارد و ضمیمه پرونده است که نشان می دهد قتل صورت گرفته است با این وجود نمی دانیم چه نتیجه ای از دادگاه خواهیم گرفت.”
در مورد اینکه گفته می شود گواهی پزشکی قانون مبنی بر سالم بودن بکارت درست نبوده و زیر فشار ستاد امر به معروف برای سرپوش گذاشتن به تجاوز و سپس قتل صادر شده است می گوید: “در درست یا نادرست بودن گواهی پزشکی قانونی اطلاع دقیقی نداریم. وقتی ما جسد زهرا را تحویل گرفتیم بلافاصله دفنش کردیم و از نظر روحی در وضعیتی نبودیم که خودمان به فکر گرفتن گواهی دیگری از پزشکی قانونی بیافتیم. مرگ زهرا آنهم به این شکل برای ما دور از انتظار بود .او داوطلبانه درحال خدمت به هموطنان مناطق محروم بود. با وجود این که می توانست به خاطر آزاده بودن پدر از انجام دوره ی طرح معاف باشد ولی به دلیل شوق به خدمت بیشتر داوطلبانه برای این وظیفه پیش قدم شده بود.”
پدر زهرا از زندانیان سیاسی در رژیم سابق بوده و طبق قانونی که سال های زندان معادل آزادگی محسوب می شود، از قانون اجباری خدمت پزشکان در مناطق محروم معاف بوده است .
دکتر پ.م همکار و هم اتاقی زهرا در گزارش وبلاگ یک پزشک دیگر، می گوید: ” زهرا به اصرار خودش و برا ی اینکه حقوقی داشته باشد به اینجا آمده بود و مشکلات و درگیری های معمولی همه ما را داشت. البته این اواخر روحیه اش خیلی هم بهتر و شاداب تر شده بود از فروردین ماه با یکی از گوینده های رادیو به اسم حمید آشنا شده بود و قرار بود با هم ازدواج کنند.”
او رابطه بین زهرا و حمید را خیلی عاشقانه و احساسی می خواند و ادامه می دهد : “حمید استخدام صدا و سیمای تهران بود (البته اکنون به علت ماجرای مرگ زهرا اخراج شده است) و شنبه شب ها ساعت دوازده در رادیو فرهنگ یک برنامه ادبی را اجرا می کرد که زهرا شنونده پر و پا قرص این برنامه بود و این رادیو گوش دادن او در پانسیون همیشه موضوع شوخی بچه ها با زهرا بود . حمید جمعه ها در همدان یک برنامه رادیویی را کارگردانی می کرد و مجبور بود پنج شنبه ها از تهران به همدان بیاید و معمولا سعی می کردند در این فاصله کوتاه هم دیگر را ببینند. قرارهایشان هم همیشه در پارک بود.”
دکتر پ.م اعتقاد دارد زهرا کاملا یک دختر مذهبی بود و می گوید:” دستگیری او به جرم بی حجابی و آرایش غلیظ خیلی بی معنی است. همیشه مانتوی بلند و مقنعه سر می کرد و این بحث همیشگی من با او بود که اصرار داشتم اگر کمی مقنعه اش را عقب ببرد و کمی آرایش کند خیلی خوش تیپ تر می شود، اما زهرا هیچ وقت حرف من را قبول نمی کرد و می گفت که حمید مرا همین طوری دیده و می داند که من همیشه همین طور هستم. باز هم می گویم و تکرار می کنم زهرا یک دختر کاملا مذهبی و مقید بود و این نهایت بی شرافتی است که بخواهند بازداشت او را و خون ریخته او را این چنین لوث کنند. زهرا فارغ التحصیل دانشگاه تهران بود. پزشک این مملکت بود جزو باهوش ترین و درس خوان ترین بچه های نسلی بود که سال ۷۷ کنکور دادند. خانواده زهرا و دوستانش به او افتخار می کنند.
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت توسط ويدا اميري
|
مهرنوش نجفی وکیل دادگستری در مصاحبه ای در خصوص پیگیری پرونده زهرا بنی عامری پزشک عمومی که بعد از چهل و هشت بازداشت در ستاد امر به معروف و نهی از منکر همدان جنازه اش تحویل خانواده داده شده بود گفت که پدر و مادر وی وکالت پرونده این پزشک را که در بازداشتگاه امر به معروف و نهی از منکر سنندج فوت شده را به وی و یکی دیگر از همکارانش واگذار کرده اند. او تصریح کرد بعد از پیگیری های زیاد پرونده را که در اداره آگاهی بود خوانده اند و انتظار دارند بعد از بررسی های بیشتر آن لایحه دفاعیه را آماده کنند.
زهرا بنی عامری، پزشک عمومی، متولد بیست و پنج مهر پنجاه و نه، ورودی مهر ماه ۷۷ دانشگاه تهران، روز پنج شنبه یک روز پیش از عید فطر در پارک مردم روبروی دانشگاه بوعلی سینای همدان به جرم همراهی با پسر جوانی به اسم حمید بازداشت و به بازداشتگاه منتقل و به مدت بیش از ۴۸ساعت در بازداشت ماند و دو روز بعد جسد حلق آویز شده وی در بازداشتگاه پیدا شد. مسوولان می گویند وی با استفاده از یک پرچم تبلیغاتی اقدام به خود کشی کرده است.
نجفی گفت که درخواست بازدید ازمحل واقعه را مطرح کرده که فعلا در دست پیگیری است. او در خصوص محل وقوع این حادثه گفت: “ایشان در ستاد امر به معروف بسیج نگهداری شده بودند. شب اول مشکلی نداشتند شب دوم بوده است که این اتفاق تحت نظر بسیج افتاده است و دلیل بازداشت هم موضوع امنیت اخلاقی گفته شده است.”
این وکیل دادگستری در توضیح اینکه امنیت اخلاقی چیست، گفت: “موضوع بازداشت به دلیل امنیت اخلاقی بازداشت موقتی است که برای خانم ها در نظر گرفته شده است. بازداشت موقتی که زیر نظر اداره اماکن است و وقتی قرار آن را دادگاه صادر می کند آنجا نگهداری می شوند.”
وی درخصوص اقدامات بعدی خود به عنوان وکیل بنی عامری گفت: “به عنوان اقدامات بعدی، ما درخواست بازدید از محل را داده ایم و منتظر تعیین وقت رسیدگی هستیم. فعلا بستگی دارد به اینکه دادگاه چه زمانی را برای رسیدگی به پرونده تعیین کند.” وی در خصوص علت فوت موکل خود گفت: “هم خودکشی مطرح می شود و هم اینکه خودکشی نبوده است. تا آنجا که من پرونده را خوانده ام می توان احتمالات مختلف را در نظر گرفت. ما نمی خواهیم روی موضوع خودکشی مانور بدهیم ولی وضعیت زمانی که این اتفاق افتاده باید مشخص شود و یک سری تحقیقات کاملتری هم باید انجام بشود که ما آن را درخواست کردیم. اجازه بدهید که پرونده جلوتر برود و در مرحله جلوتر می توان در خصوص این مساله بیشتر صحبت کرد.”
پزشک قانونی در خصوص وضعیت بنی عامری آورده بود: “فشار بر عناصر حیاتی گردن توسط جسم رشته مانند و قابل انعطاف و عوارض ناشی از آن تعیین شده است. ساعت معاینه جسد ۹ صبح روز یکشنبه ۲۲/۷/۸۶ و زمان فوت حدود ساعت ۹ شب شنبه ۲۱/۷/۸۶ تعیین گردیده است”.
مهدی الماسی معاون تحقیقات و آموزش دادگستری استان همدان نیز همزمان به خبرگزاری ایسنا گفته بود: “بیستم مهر ماه سال جاری، این دانشجوی ۲۷ ساله به علت ارتکاب جرم مشهود در یکی از اماکن عمومی، توسط ضابطان امر به معروف به این مرکز انتقال داده شد و به علت تعطیلی روز جمعه و عید فطر ۴۸ ساعت در بازداشت به سر برد. این دختر در راهروی طبقه دوم مرکز امر به معروف، از فرصت به دست آمده استفاده کرده اقدام به کشتن خود با استفاده از پارچه پلاکارد تبلیغاتی موجود در راهرو کرد. به طوری که ماموران هنگام حضور در صحنه با جسد وی مواجه شدند”.
امید معماریان
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت توسط ويدا اميري
|

دکتر زهرا به قتل رسیده یا خودکشی کرده است؟
كانون زنان ايراني: نزدیک به سه هفته از مرگ دکتر زهرا می گذرد. خانواده اش ،سوگوار مرگ ناباورانه فرزندشان هستند هنوز نگاه شاد و سرشار از زندگی زهرا را در آخرین خداحافظی فراموش نکرده اند. آنها هرگز چنین پایان غم انگیز وبی رحمانه ای را برای زندگی زهرای از دست رفته شان تصور نکرده بودند .جسم بی جان او اکنون در بهشت زهرا آرام گرفته است و پدر سالخورده و مریض در پی شکایت به اتهام قتل دخترش از ستاد امر به معروف همدان بین تهران ودادگستری همدان همراه با بار سنیگن غم در رفت و آمد است. هنوز وقت دادگاه داده نشده است وپرونده در مرحله بازپرسی است .
برادر زهرا می گوید :"ما به خودکشی اعتقاد نداریم ، می گويیم زهرا به قتل رسیده است وبا همین اتهام از ستاد امر به معروف شکایت کردیم چون دلایل و شواهد بسیاری وجود دارد و ضمیمه پرونده است که نشان می دهد قتل صورت گرفته است با این وجود نمی دانیم چه نتیجه ای از دادگاه خواهیم گرفت."
در مورد اینکه گفته میشود گواهی پزشکی قانون مبنی بر سالم بودن بکارت درست نبوده و زیر فشار ستاد امر به معروف برای سرپوش گذاشتن به تجاوز و سپس قتل صاردشده است می گوید:"در درست یا نادرست نبودن گواهی پزشکی قانونی اطلاع دقیقی نداریم. وقتی ما جسد زهرا را تحویل گرفتیم بلافاصله دفنش کردیم و از نظر روحی دروضعیتی نبودیم که خودمان به فکر گرفتن گواهی دیگری از پزشکی قانونی بیافتیم مرگ زهرا آنهم به این شکل برای ما دور از انتظار بود .او داوطلبانه درحال خدمت به هموطنان مناطق محروم بود با وجود این که می توانست به خاطر آزاده بودن پدر از انجام دوره ی طرح معاف باشد ولي به دلیل شوق به خدمت بیشتر داوطلبانه برای این وظیفه پیش قدم شده بود."
پدر زهرا از زندانيان سياسي در رژيم سابق بوده و طبق قانونی که سال های زندان معادل آزادگی محسوب مي شود، از قانون اجباری خدمت پزشکان در مناطق محروم معاف بوده است .
دکتر پ.م همکار و هم اتاقی زهرا در گزارش وبلاگ یک پزشک دیگر، می گوید: " زهرا به اصرار خودش وبرا ی اینکه حقوقی داشته باشد به اینجا آمده بود و مشكلات و در گيري هاي معمولي همه ما را داشت البته اين اواخر روحيه اش خيلي هم بهترو شاداب تر شده بود از فروردين ماه با يكي از گوينده هاي راديو به اسم حميد آشنا شده بود و قرار بود با هم ازدواج كنند."
اورابطه بین زهرا و حمید را خيلي عاشقانه و احساسي می خواند و ادامه می دهد : "حميد استخدام صدا و سيماي تهران بود (البته اکنون به علت ماجرای مرگ زهرا اخراج شده است)و شنبه شب ها ساعت دوازده در راديو فرهنگ يك برنامه ادبي را اجرا مي كرد كه زهرا شنونده پر و پا قرص اين برنامه بود و اين راديو گوش دادن او در پانسيون هميشه موضوع شوخي بچه ها با زهرا بود . حميد جمعه ها در همدان يك برنامه راديويي را كارگرداني مي كرد و مجبور بود پنج شنبه ها از تهران به همدان بيايد و معمولا سعي مي كردند در اين فاصله كوتاه هم ديگر را ببينند . قرارهايشان هم هميشه در پارك بود.
دکتر پ.م اعتقاد دارد زهرا كاملا يك دختر مذهبي بود و می گوید:" د ستگیری او به جرم بی حجابی و آرایش غلیظ خیلی بی معنی است. هميشه مانتوي بلند و مقنعه سر مي كرد و اين بحث هميشگي من با او بود كه اصرار داشتم اگر كمي مقنعه اش را عقب ببرد و كمي آرايش كند خيلي خوش تيپ تر مي شود اما زهرا هيچ وقت حرف من را قبول نمي كرد و مي گفت كه حميد مرا همين طوري ديده و مي داند كه من هميشه همين طور هستم . باز هم مي گويم و تكرار مي كنم زهرا يك دختر كاملا مذهبي و مقيد بود و اين نهايت بي شرافتي است كه بخواهند بازداشت او را و خون ريخته او را اين چنين لوث كنند. زهرا فارغ التحصيل دانشگاه تهران بود . پزشك اين مملكت بود جزو باهوش ترين و درس خوان ترين بچه هاي نسلي بود كه سال 77 كنكور دادند . خانواده زهرا و دوستانش به او افتخار مي كنند."
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت توسط ويدا اميري
|
سایت کمپین شیراز
روز بدی نبود.بعد از يک جلسه بحث و جدل رسمی و نيمه رسمی، با بچه ها رفتيم که امضا جمع کنيم. بين خودمان برخورد های مردم را به دو دسته ی کلی تقسيم کرده ايم.برخورد های انرژی زا و بر خورد های انرژی گير...
اون روز برخورد های اوليه خيلی انرژی زا بودند.زوج جوانی با شور و شوق بحث می کردند و موفقت ما را آرزو می کردند،مادری سر درد دلش باز شد و گفت: " قوانين زن را اصلا حساب نکرده است!جنس دوم کجا بود!!؟" دوستانی برای گريز از شلوغی شهر و خيابان ها يش به گوشه ای دنج و خلوت پناه آورده بودند و با هيجانی آميخته به شک بيانيه را می خواندند امضا می کردند و دست به دست می گرداندند تا ديگران هم امضا کنند.
برای شروع خيلی خوب بود. داشت غروب می شد.صدای مناجات از دور می آمد.کم کم موقع افطار بود که به مغازه ای وارد شدم که زنی ميان سال در آن جا کار می کرد.مثل هميشه جمله ام را با اين حرف شروع کردم که ممکنه چند لحظه وقتتون رو بگيرم؟و وقتی که با حرکت سر به در خواستم ،جواب مثبت داد،گفتم: اگه ممکنه اين متن رو بخونيد و و اگه دوست داشتيد امضا کنيد.با تر ديد بيانيه کمپين را گرفت و گفت:"حالا ای چی چی هس؟" گفتم :"اين يه درخواست برای اصلاح قوانين زن ستيز در قوانين ايران است.شما بخونيد متوجه می شيد." می خواستم بگم : اگه سوالی هم داشتيد بعد از خواندن من جواب می دهم. که ناگهان ديدم با خارج شدن اسم زن از دهان من چهره اش به کلی تغيير کرد.داد زد :"مال زنا هست؟بگير ببر!زنا هر چی سرشون بياد حقشونه!زنا خود شيطونن!بايد با زور و لگد بسشون تو خونه!!"
من گيج شده بودم نمی دونستم بايد چه کارکنم.زنی که خودش داشت بيرون از خونه کار می کرد،داشت می گفت :زنا رو بايد با کتک بست تو خونه!!!!
از اون جا که هميشه با همه ی امضا کننده ها با روی خوش و خنده جدا می شم،به اين خانوم هم يه لبخند زدم و گفتم :"اين طوری هم که شما می گيد نيست!"
گفت :"من خودم می شناسمشون!"
گفتم :"خدا حافظ!"
بعد از خداحافظی رفتم پيش بچه ها که همون اطراف مشغول امضا گرفتن بودند.ديدم بچه ها هم هرکدوم با قيافه های آويزون برگشتن...اون ها هم انرژی شون تحليل رفته بود.با بچه ها که حرف زدم،تازه کمی از شوک در آمدم.ياد حرفای اون زن افتادم.حرفاش به نظرم خيلی تکراری و آشنا اومد.يه دفعه يادم اومد شب قبل دقيقا همين حرفا رو تو يکی از سريال های پر طرفدار ايام رمضان از دهن يکی از بازيگر ها شنيده بودم!!! بازيگر نقش اصلی فيلم داشت همين حرفا رو در مورد زنش که رفته بود خارج از کشور و طلاق گرفته بود، می گفت و سعی مبسوطی داشت که مخاطب رو هم با خودش و انديشه هاش همراه کنه و حس ترحم مخاطب رو هم با گفتن چند تا آه و ناله تحريک کنه!
اين فرهنگی است که مسولان فرهنگی اين کشور از گسترشش حرف می زنند و الگو سازی می کنند و عجبا که به چه توفيقی هم نائل شدند در راستای هدفشون.سريالی علنا به شعور آدمی توهين کنه و باز هم همون آدم های های تحقير شده،فحش خورده و زخمی،شب بعد با اشتياق بيايند و اون سريال رو تماشا کنند!طوری که خيابان های اصلی شهر خالی از جمعيت شود!در ساعتی که هنوز تا آخر شب خيلی زمان مانده!
با بچه ها ترجيح داديم اصلا از اون محيط بريم بيرون.غزال گفت بعد از کلی بحث و توهين شنيدن از يه آقا،بالاخره راضی شده که امضا کنه.وقتی غزال می گه :"خب خانمتون هم امضا کنند." مرده می گه :"من امضا کردم ديگه!بسه!!!!!!!!!!!!"
مريم از پيش پيرزن و پير مردی حدودا 70 بر گشته بود که گفته بودند:"اسممون هم می خواد؟نه ما به اين کارا کار نداريم!ميان می گيرنمون بد بخت می شيم!!!"
از اون جا رفتيم.موقع افطار بود.رفتيم به يه جای ديگه برای جمع آوری امضا.دختر و پسر جوانی کنار هم نشسته بودند.دختر داشت با مريم بحث می کرد که من هم وارد بحث شدم.پرسيد:"چرا دعوت عمومی نمی کنيد و دونه دونه امضا می گيريد؟؟؟" گفتم :"کجا بايد دعوت عمومی کنيم؟در روز نامه های تعطيل شده يا در صدا و سيما با نظريات پيشرفته اش در مورد زنان؟؟يا از طريق تلويزيون ها و اپوزسيون دلقک مآب اون طرف آبی؟؟دلقک هايی که اصلا نمی دونند اين جا ما تو ايران برای يه خواسته ی قانونی (و نه سياسی!)چه قدر بايد بها بديم!"
هر رسانه ای تمام سعی اش رو می کنه که مخاطبش رو با خودش همراه کنه و فکر مخاطبش رو تغيير بده.اما صدا و سيما با بعضی از کاراش داره به شعور مخاطب توهين می کنه.من نمی دونم چرا باز هم همه با اشتياق اين حرفای پوچ تکراری رو دنبال می کنند.شايد هيچ کس اين حرفا رو به خودش نمی خره!همه فکر می کنند اين حرفا برای ما نيست!ما که اين جوری نيستيم!اين حرفا برای همسايه است...
و امان از اون روزی که به اين بی تفاوتی کشيده بشويم...امان از امروز....
امان از رسانه ی فرهنگ منحط پراکنی...
نوشته شده توسط : م.ف
منبع : وبلاگ کمپین شیراز
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت توسط ويدا اميري
|
خبرنامه امیرکبیر: در پی برگزاری جلسه پرسش و پاسخ دختران دانشجوی ساکن یکی از خوابگاه های دانشگاه امیرکبیر با مدیرکل دانشجویی این دانشگاه، ۸ نفر از این دانشجویان به کمیته انضباطی احضار شدند.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر فراهانی، مدیرکل فرهنگی دانشگاه، از چندی پیش با حضور در خوابگاه دختران دانشجو، ایشان را در مورد روابط دوستی شان مورد بازخواست قرار می داد. فراهانی همچنین دستور داده بود هر شب در خوابگاه های دخترانه حضور و غیاب به عمل آید و دانشجویان که بدون اعلام قبلی در خوابگاه حضور ندارند به کمیته انضباطی احضار شوند.
دختران دانشجوی ساکن خوابگاه ناجیان در اعتراض به این رفتارها و دیگر سیاست های محدودکننده اداره کل فرهنگی هفته گذشته، ضمن تجمع در صحن خوابگاه نسبت به عملکرد مدیرکل فرهنگی دانشگاه اعتراض کردند. که این تجمع کوچک به برگزاری جلسه پرسش و پاسخ با فراهانی، مدیرکل دانشجویی، دانشگاه انجامید.
پس از برگزاری این جلسه پرسش و پاسخ، کمیته انضباطی ۸ نفر از دانشجویانی که در این جلسه انتقادات تندی را علیه فراهانی مطرح کرده بودند، را احضار کرد و اتهام بر هم زدن نظم دانشگاه و خوابگاه را به ایشان تفهیم کرد.
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت توسط ويدا اميري
|
از میان نزدیک به 20 دانشجویی که دیروز توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به تدریج تا ساعات اولیه بامداد امروز آزاد شدند، 3 دانشجو به درخواست وزارت اطلاعات در بازداشت باقی ماندند و برای انجام تحقیقات تحویل مامورین این وزارتخانه شدند. در پی تجمع روز گذشته دانشجویان در دانشگاه علامه، آرمان صداقتی، عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی امیرکبیر، بهنام سپهرمند، عضو انجمن دموکراسی خواه دانشگاه تهران، و مازیار سمیعی، دانشجوی محروم از تحصیل دانشگاه علامه، به همراه جمعی دیگر از دانشجویان دستگیر شدند. نیروهای امنیتی و انتظامی در حالی که از روز گذشته به تدریج دانشجویان بازداشت شده را آزاد کرده بودند، به درخواست وزارت اطلاعات صداقتی، سپهرمند و سمیعی را در بازداشت نگاه داشتند. از محل نگه داری این سه دانشجو و زمان آزادی آن ها اطلاعات دقیقی در دست نیست
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت توسط ويدا اميري
|

بار ديگر دستان قوانين تبعيض جنسيتي خون يك زن بيگناه ديگر را بر زمين ريخت وباز بايد پرسيد دكتر زهرا بني عامري گناهش چه بود؟! وچراچنين رخدادي ؟؟!
به نقل از خبرنامه بوعلي در ارتباط با اعدام نابهنگام و ناعادلانه خانم دكتر زهرا بني عامري مطلع شديم كه صبح روز جمعه نيروهاي سپاه پاسداران در حوالي “پارك مردم” همدان كه به طور مستمر درآنجا گشت ميداده اند در نهايت وي را به زور سوار بر خودرو كرده و با خود ميبرند و در مقابل اعتراض مردم فرياد هاي دختر را به دليل بيماري اش وانمود مي کنند!طي اعتراف مقامات قضايي همدان قتل زهرا خودكشي نيست و احتمال مرگ توسط سم يا ... قبل از حلق آويز شدن محتمل است.
انجمن زنان آواي روزضمن محكوم كردن اين جنايت آشكار عليه زنان بي پناه كشور, همدردي خودرا با خانواده ايشان اعلام كرده و تاكيد ميكند اين اولين وآخرين جنايت از اين نوع نبوده ونيست و از تمام زنان آزاد انديش كشور ميخواهد در برابرچنين اقدامات فجيع و غير انساني سكوت نكنند و عليه آن به اعتراض برخيزندتا از بوقوع پيوستن چنين فجايايي جلوگيري به عمل آيد.
آزاد زيستن حق مسلم ماست
انجمن زنان آوای روز
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت توسط ويدا اميري
|
فریبا داوودی مهاجر
مرد آرام، بي ادعا و فعال جامعه مدني ايران در حالي دستگير شد که دغدغه سازمان هاي غيردولتي وتهديد ها و خطرات پيش رو او را لحظه اي رها نمي کرد.
پس از اخراج وي از دانشگاه جمعي از دوستان به او توصيه کردند که اين اخراج را مطبوعاتي کند. او معتقد بود اگر چه اين اخراج موجب مشکلاتي برايش مي شود، ولي باز بودن سازمان کنشگران داوطلب مهمتر است و او نمي خواهد به قيمت طرح يک موضوع شخصي سازمان را در خطر قرار دهد.
دکتر انساني بود که بابت مديريتش بر پروژه هاي اين سازمان ريالي دريافت نکرد و معتقد به شفافيت بود. وي هر سال گزارش مالي و گزارش عملکرد سازمان را ريال به ريال و قدم به قدم منشر مي کرد و معتقد بود اولين و مهمترين ملاک براي يک سازمان غير دولتي شفافيت و کسب اعتماد است. به خصوص براي سازمان هايي که پروژه هاي بين المللي اجرا مي کنند و مي توانند از اين منظر مورد تهاجم قرار بگيرند. رزاقي به دليل همين شفافيت هيچگاه از عملکردش نگران نبود و معتقد بود که کليه فعاليت هاي اين سازمان قابل دفاع است.
او مرد ساده اي بود که به اصطلاح، آرام مي آمد و آرام مي رفت. ولي هر روز و هر هفته چندين کارگاه آموزشي براي جوانان و سازمان هاي غير دولتي برگزار مي کرد. براي شبکه سازمان هاي جامعه مدني تلاش مي نمود، و همواره بر نگرش جنسيتي مثبت نسبت به زنان تاکيد مي نمود. او همچنين دست اندر کار چاپ نشريه بود و سايت کنشگران داوطلب را مديريت مي کرد و صد البته، اين همه را به همراه تيم کنشگران داوطلب انجام مي داد.
دکتر رزاقي مردي بود که هر نقد و مخالفتي را با آرامش تحمل مي کيرد و گوش مي داد و هرگز عصباني نمي شد، هيچ ادعايي نداشت و با سعه صدر با مشکلات کنار مي آمد.
هر بار با وي در کارگاهي در خارج از کشور شرکت مي کردم مستقيم از فرودگاه به محل بر گزاري نشست مي آمد و از همان جا مستقيم به ايران باز مي گشت. يک روز اضافه نمي ماند، و حتي اگر وقتي داشت از شهر ديدن نمي کرد. دکتر نمونه بود از يک فعال حقوق بشر. به مانند ديگر فعالين واقعي در ايران که از زندگي و آرامش و امنيت خود زده اند و زندگي خود را در اين راه فدا نموده اند. وما تنها مي توانيم پس از بازداشت تک تک آنها در باره شان سخن بگوييم.
نهايت آن که امروز، سهراب رزاقي که من معتقدم که يکي از فعالان جنبش زنان نيز هست، در زندان به سر مي برد و افتخار بودن در زندان را تجربه مي کند. اين افتخار بر او گرامي باد.
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت توسط ويدا اميري
|
جلسه رسیدگی به پرونده های جلوه جواهری، سوسن طهماسبی، سارا ایمانیان و رضوان مقدم که مربوط به حادثه ۱۳ اسفند سال گذشته بود تعیین وقت شد.
۱۳ اسفند سال ۱۳۸۵، تعدادی از فعالان جنبش زنان، در زمان برگزاری دادگاه ۵ تن از فعالان شرکت کننده در تجمع ۲۲ خرداد در مقابل دادگاه انقلاب جمع شدند، اما ۳۳ نفر از آنان بازداشت شدند و.پس از مدتی با قرار وثیقه یا کفالت آزاد شدند. تاکنون دادگاه ۱۱ تن از این فعالان که همگی از فعالان کمپین یک میلیون امضاء نیز هستند طی دو ماه آینده تعیین وقت شده است.
دادگاه رسیدگی به پرونده رضوان مقدم در ۱۳ آبان و دادگاه جلوه جواهری و سوسن طهماسبی در آذرماه و دادگاه سارا ایمانیان در دی ماه برگزار خواهد شد.
در حالی که دادگاه این ۴ تن از فعالان کمپین یک میلیون امضا، تعیین وقت شده است، اولین دادگاه رسیدگی به مجموعه پرونده های ۱۳ اسفند برگزار شد.
روز شنبه ۵ آبان دادگاه زارا امجدیان در شعبه ۱۳ دادگاه انقلاب با حضور دادستان و قاضی پرونده برگزار شد. زارا امجدیان به همراه وکیل اش ساعت ۹ و نیم صبح در دادگاه حاضر شدند و به اتهامات پاسخ گفتند. لازم به یادآوری است که وکیل زارا امجدیان توانست پیش از دادگاه پرونده موکل خود را بخواند و لایحه دفاعیه خود را آماده سازد. اتهام زارا امجدیان مانند ۹ تن دیگر، اجتماع و تبانی بر علیه امنیت ملی، اخلال در نظم عمومی و تمرد از دستور پلیس عنوان شده است.
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت توسط ويدا اميري
|
با درود به تمامي مبارزين راه آزادي
ضمن قدردارني از فعاليت تمامي جنبشهاي رهائي بخش ايران زمين خواهشا حمايت و نقد خود را در ارتباط با مقاله ذيل براي انجمن ارسال نمائيد.
avaye_rooze86@yahoo.com
جنبشهاي راديكال دانشجويي را الگو بگيريم!
به قلم دريا ستايش
* * *
در نگاهي اجمالي به جنبشهاي فزاينده دانشجويان دلير سراسر ميهن به ويژه قيامهاي قهرمانانه دانشجويان پلي تكنيك و اتحادي كه در ادامه آن ميان تمامي ياران دانشگاهي در سراسر ميهن شكل گرفت به اين واقعيت پي ميبريم كه همبستگي و اتحاد و تن ندادن به رعب و وحشت و كوتاه نيامدن از هر آنچه حق انسان است,نقش شايان ذكري در پيش برد اهداف و آرمانهاي هر جنبشي دارد.كما اينكه در اين راستا شاهد بوديم چگونه دولت حاكم در مقابله با خيزشهاي رو به اوج دانشجويان دست بالا كرده و توان رويارويي با آنان را ندارد.در اين جا اين سوال محوري براي تمام جنبشهاي فعال و آزادي خواه كشور مطرح ميشود كه به راستي چه مكانيزمي اين مسير را براي قشر پيشتاز و بالنده كشور يعني قشر دانشجو باز و فراخ نموده است؟!شايد بهتر باشد كه اين سوال را با اشاره به نمونه هاي مشخص از فعاليتهاي دانشجويان دلير پلي تكنيك به طور خاص حركت اخير آنان كه در اعتراض به احكام صادره به 3 دانشجوي فعال اين دانشگاه(احمد قصابان-مجيد توكلي-احسان منصوري) صورت گرفت پاسخ دهيم.
واقعيت اصلي اين است كه رويارويي دانشجويان با احمدي نژاد و خطاب كردن او با شعارهايي از قبيل “ديكتاتور,فاسدو...” خود نشان بارز اين حقيقت است كه ابزارهاي فشار بر روي دانشجويان كاربرد پيشين را ندارد و آنچه امروزه براي دانشگاه مطرح است برقراري دموكراسي و حكومتي است كه مردم ايران و خصوصا دانشگاهيان شايسته آن هستند.
اما در اين بين نقش ما زنان در ايجاد چنين اتحادي در ميان دانشجويان و همچنين در ميان جنبشها و تشكلهاي زنان در سراسر ميهن در كجا نهادينه ميشود؟
اين سوال را نيز با نگاهي به پيشينه مبارزاتي جامعه ايران به خوبي ميتوانيم پاسخ دهيم.مبارزات تمام اقشار جامعه از دانشجويان تا فرهنگيان و كارگران,جنبشهاي ما زنان را به اين باور ميرساند كه به طور واقعي در مقايسه با راديكاليزم دانشگاه و دانشجو چندين مدار عقب تر حركت ميكنيم! بله! اين همان نقطه كليدي و نقطه ضعف جنبش زنان در روياروي با حكومت ظلم و نابرابر است.اين برخوردي بسيار پاسيو و ضعيفه(كه البته ماهيت واقعي ما نيست) در برابر احقاق حقوق حقه خودمان است.ما زنان به ميزاني كه اين حقيقت را باور كنيم گامهايي بسيار كيفي در اين مسير برخواهيم داشت و در روند رشد و تكوين جنبشهاي آزادي خواهانه زنان نقش به سزايي ايفا خواهيم كرد و در غير اين صورت در همين نقطه استپ زده و به حاكمان بر مسند اجازه خواهيم داد كه نوك پيكان جنگ نابرابرشان را همچنان در حلقوم ما فرو برند.پس باور داشته باشيم كه الگو برداري از دانشجويان در اين زمينه يعني در اتحاد و كوتاه نيامدن در زمينه خواسته ها و تسليم احكام و فشارهاي آنان نشدن,رمز و شاه كليد اصلي رسيدن به آرمان آزادي است.
پاينده و پيروز باشيد
+
نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت توسط ويدا اميري
|
اعدام صغري نجف پور را محكوم ميكنيم
همانطوركه ميدانيد “صغري نجف پور”دختر جوان گيلكي پس از تحمل 17 سال اسارت در زندانهاي حكومتي در آستانة اعدام قرار گرفته است.صغرا بعد از 17 سال از زندان آزاد شد ولي بعد 1 ماه براي اعدام به زندان برگردانده شد.اين دختر نگون بخت كه از سن 9 سالگي درازاي چند گوني برنج براي كلفتي به خانواده اي فروخته شده بود در سن 13 سالگي به اتهام قتل فرزند خانواده بازداشت و به اعدام محكوم ميشود.وي در آغاز اتهام را پذيرفته بود اما بعدها بارها منكر آن شده و اعترافات خود را ناشي از ترس و اضطراب عنوان كرده بود.صغري يكبار در 17 سالگي به پاي چوبه دار ميرود اما اعدام صورت نميگيرد و او 13 سال ديگر را در بلاتكليفي مرگ آور در سلولهاي زندان به سر ميبرد و در پي سالها اسارت جسم و رواني بسيار رنجور مي يابد.قراين حاكي ازاين است در حالي كه آزادي او به قيد وثيقه اميدها را برا ي نجات جان وي روشن كرده بود اما اولياي دم در پي بازگشت صغري به زندان و اجراي سريع حكم قصاص هستند! در اين شرايط خطر اعدام اين دختر جوان بسيار جدي است.
انجمن زنان آواي روز ضمن محكوم و رد كردن حكم غير انساني اين دختر جوان كه تمام زندگيش در زندان بر باد رفته است, از تمام هم وطنان شريف خواستار حمايت از عدم اجرااين حكم ناعادلانه هستيم.
ضمنا انجمن آواي روز تاكيد دارد كه مجامع بين المللي و صليب سرخ و ارگانهاي حقوق بشري بدون تاخير و براي جلوگيري از اجراي حكم هايي ازاين دست و به طورخاص اعدام صغري نجف زاده بايد اقدام جدي نموده و نظام حكومتي كشور را در اين زمينه ها در محدوديت جدي قرار دهند.
احكام غير انساني ملغي بايد گردد
انجمن آواي زنان
http://avayerooz.blogfa.com
avaye_rooz@yahoo.com
آبان 1386 برابر با اكتبر2007
+
نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت توسط ويدا اميري
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت توسط ويدا اميري
|
اشك ريختن براي يك دختر اهل بوليوي؟؟ !!!
چند روز پيش يكي از دوستان دوران راهنمايي ام رو ديدم , بعد از مدتي صحبت شروع كرد به تعريف يك ماجراي تكراري :
عصر روز پنجشنبه بود , با تعدادي از دوستان رفته بوديم مركز خريد , توي پياده رو دختركي تقريبا 10-9 ساله جلومون رو گرفت و طبق معمول با اصرار و التماس ميخواست كه آدامسهاش رو بخريم . يكي از بچه ها جلو رفت و چند تا آدامس خريد و به اين ترتيب خودش رو با اين به اصطلاح كار خير راضي كرد . يكي ديگه به جاي خريد آدامس چند توماني كف دستش گذاشت , دوست ديگه خوراكي اي از توي كيفش بيرون آورد و بهش داد و ......
از دخترك سوال كردم اسمت چيه؟
گفت : محبوبه
_ چند سالته ؟
_ 10 سال .
_مدرسه مي ري ؟
_ نه , دوسا له كه ديگه مدرسه نمي رم .
خلاصه , كلي سوال و جواب ديگه , كه جوابهاش هيچكدوم برام تازگي نداشت . روزانه اينقدر از اين ماجراها مي بينيم و ميشنويم كه آخرش همه به يك چيز ختم ميشه . ( افتادن توي باندي كه مورد سوء استفاده جسمي و در نهايت هم حتما كه سوء استفاده جنسي .)
آره , هيچكدومش تازگي نداشت , بدتر از اينها رو هم شنيديم و ديديم .
ولي يه جرقه اي توي ذهنم زد, بدجوري اعصابم رو خط خطي مي كرد.
همين ؟؟؟!!!!
يكي ازش آدامس بخره ؟ !! يكي بهش پول بده ؟!! يكي دستي به سرش بكشه؟!! بعدش هم بگذره و تموم بشه بره؟؟؟
سوالها بود كه يكي يكي توي دهنم مي اومد .
آيا بهش كمك كرديم ؟!
گيريم كه روزانه با صدتا از اين موارد رو به رو بشي و در توانت باشه كه بيشتر از اينها كمكش كني ,
چيزي حل ميشه ؟ قانوني عوض ميشه ؟ حقي گرفته ميشه ؟ نه ,نه ,نه ,نه,....... همه اش نه بود .
ولي يه چيزي حل مي شه . آره يه چيزي به ظاهر حل ميشه . خيال من و امثال من به طور لحظه اي راحت ميشه كه كمكي كرديم , كار خيري كرديم , ..... كه بله وجدان انساني را خفه كرده و ساكتش كنيم .
ولي ندانسته , تا عمقش بهش خيانت كرد يم !
آخه دخترك گفته بود كه اگه اون آدامسها رو تا شب نفروشه توي خونه راهش نميدن , يعني بايد همه پولهايي رو كه ميگيره بده به رئيسش !!!
آخرش ديدم همه كمكهامون در نهايت ميره توي جيب اون به اصطلاح رئيس .
يه دفعه احساس كردم با دستهاي خودمون داريم هرچه بيشتر وجود اين باندهاي تباهي و نكبت و اين كودكان خيابوني رو مشروع مي كنيم .
وقتي حرفهاش به اينجا رسيد توي دلم گفتم خوبه كه همينقدرش رو هم فهميده و اونوقت با خودم گفتم
كجا رئيس دولت مهر ورز كه وقتي يك دختر واكس زن, رو توي خيابونهاي بوليوي ميبينه اشك مي ريزه و ميگه دلم ميخواست يك ساعت اون دخترك رو در آغوش مي گرفنم و گريه مي كردم. !!!!!!!!
كجاست اين آقاي مهر ورز كه هزار هزار نونهال ميهنمون رو در گوشه و كنار خيابونها ببينه ؟؟!!
آيا بحث فقط ديدن و نديدنه ؟!
چه كسي به اين جوانه ها و نهالان نوپا مي انديشه؟
چه كسي به اين دردها و رنجها نقطه پايان ميگذاره؟
راستي آيا منشا و ريشه اين همه حرمان و بدبختي , اين باند و اون بانده ؟!
البته كه ديگه عامل اصلي اين آسيبهاي اجتماعي بركسي پوشيده نيست و همگي به خوبي مي دانند كه اين همه , محصول سياست غلط حاكمان بر مسند است . ولي چاره چيست ؟
آيا كمك به يك نفر , دونفر مسئله اي را حل ميكنه ؟ در جامعه اي كه 80 درصد زير خط فقر هستتند چه كمكي مي تونه كار ساز باشه ؟ البته كه هر وجدان انساني اي نمي تونه خودش رو از ديد نگاههاي معصومانه اين كودكان خياباني دور نگاه داره و بي تقاوت رد بشه و چه خوب كه هر كس به نحوي ميخواد مرحمي بر زخمهاي اين نوشكفته ها باشه. ولي بايد چاره اي عميق انديشيد .
چاره چيست ؟
بر ماست كه با آگاهي از وضعيت اجتماعي موجود, هر چه بيشتر در راستاي اهداف مشترك , با وحدت و همبستگي, ذره اي از خواسته هاي برحق انساني كوتاه نياييم و همچنان در دفاع از حقوق زنان و كودكان كه فشار را به طورمستمر با گوشت و پوست خود لمس مي كنند حاضربه پرداخت هزينه هر چندمنجربه حكم احضار , اتهامهاي واهي ,حكمهاي تعليقي و ..... باشيم و همصدا و هم دست با هم صداي در گلو خفته اين قربانيان را فرياد كنيم و تا گرفتن حق قانوني خويش آرام ننشينيم .
+
نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت توسط ويدا اميري
|

تغییربراي برابري
دلم گرفته است! از شهری که در آن زاده شده ام و از مردماني که هميشه شهره به مهمان دوستي بوده اند، و حال اينگونه با مهمان رفتار مي کنند! در اين شهر که در دشت شقايق ها و ارغوان ها جای دارد، هميشه عشق چون آب زلالش معنا داشت و دوست داشتن با بالاترين قله ی کوه هايش مثال زده مي شد ، مهمان نوازی فقط رسم نبود خود ريشه در زندگي شان داشت مثل آب و کوه و قلعه، خود نشان شهر بود.چه مي گويم ؟ شما خود ديديد و من هنوز باور ندارم !
راست اين است که مردمان در همه جا يکسان و يک نوع نيستند. شما تنها قرباني خشونت جهل در اين شهر نبوديد! باور کنيد! در همين شهر هنوز مادراني هستند که اجازه ندارند بر گور فرزند خود بگريند! دختراني که سوختن را در شعله های آتش برای شنيدن فرياد هايشان بر مي گزينند! و زناني که بايد هنوز باور کنند که سهم شان از زن و مادر بودن فقط گريه است! بر صندوقچه ای لبالب از پر های خونين.
شما برای آنها برای شنيدن صدای آنها و به گوش همگان رساندن فرياد های خاموششان رفتيد، تا بودن شان و فريادشان در ميان شعله های آتش و فراموشي نيست نشود. شما برای با اميد پاک کردن اشک مادراني که ديگر نگريند، رفتيد. برای اميدشان به امضايي برای برابری در عشق و آزادی و نان و شعر، برای همراهي با کارواني که به صبح اميد بسته است و دلبسته به خورشيد به همه مرارت ها و رنج ها اما به پيش مي رود، رفتيد.
دستان تان را مي فشرم و اين چند خط را مي نويسم تا بدانيد باز هم هستند کساني از اين شهر و به تلاش برای تغيير و برابری باوردارند. من هنوز باور دارم که روزهای خوب فرا خواهند رسيد، تا آنروز با همان باور گلي از شقايق و ارغوان بر گيسوانتان مي زنم به نشان احترام.
ر.الف
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت توسط ويدا اميري
|
در هفته هاي اخير سرکوب و اختناق و ترور و اعدام شکل هاي تازه و ابعاد گسترده يي يافته است. از سويي مطالباتِ آزاديخواهانه مردم رو به فزوني نهاده است و از سويي ديگر حاکميت در مقابله با موج حق طلبي، حربه يي جز تشديدِ سرکوب نيافته است.
پس از مدتها بازداشتِ دانشجويانِ دانشگاهِ پلي تکنيک، سرانجام سه تن از آنان به بهانه هاي جعلي به مدت دو تا سه سال به زندان محکوم شدند. يکي از فعالانِ کارگري و مدافعِ آزادي کارگران زنداني، در شهر سنندج، در نزديکي خانه اش مورد ترورِ نافرجام قرار گرفت. يعقوب يادعلي، داستان نويس، صرفا به جرم نوشتن، به يک سال زندان محکوم شد. شگفت آن که براي اين نويسنده شرط گذاشته اند که يا به زندان برود يا چهار مقاله سفارشي درباره "شخصيت هاي فرهنگي، هنري و ..." به رشته تحرِير درآورد.
تشديدِ فشار و دخالتهاي بي جا درخصوصي ترين امورِ زندگي مردم، به ويژه جوانان و زنان، به فاجعه، قتل و خودکشي انجاميده است. از اين گذشته، اعدامها به بهانه هاي گوناگون ادامه دارد.
کانون نويسندگان ايران بر پايه منشور خود، ضمنِ محکوم کردنِ سرکوب و اعدام و ترور خواهانِ پايان بخشيدن به هرگونه سانسور و حذفِ فرهنگي و وحشت آفريني است و به روال گذشته به حمايت خود از همه آزاديخواهان و فعالانِ اجتماعي ادامه مي دهد.
کانون نويسندگان ايران
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت توسط ويدا اميري
|
صبح ديروز ماموران نهاد رياست جمهوري کامپيوتر شخصي (لب تاپ )سوسن طهماسبي، فعال حقوق زنان را در حالي که براي انجام سفري قصد خروج از کشور را داشت ضبط کرده و با خود بردند.
طهماسبي با اعلام اين خبر افزود:” من از اين ماموران که لباس شخصي به تن داشتتند کارت شناسايي و حکم تفتيش کامپيوتر را درخواست کردم که آن ها از ارايه حکم تفتيش و کارت شناسايي خودداري کردند.”
اين فعال حقوق زنان افزود:” تنها چيزي که به من دادند رسيد دست نويسي بود که بدون هيچ سربرگي نوشته شده بود. آنها از من خواستند تا روز پنجشنبه براي گرفتن کامپيوترم به فرودگاه مراجعه کنم .”
به گفته طهماسبي ماموران تاکيد داشتند که وي ممنوع الخروج نيست و پروازش توسط آنها کنسل نشده است. ماموران در حالي اين جملات را مي گفتند که با در دست داشتن پاسپورت وي، عملا مانع خروج طهماسبي از ايران شدند.
سوسن طهماسبي افزود: ” نکته جالب اين که برگ بليط مبدا من پس از دريافت کارت پرواز پاره نشده بود و اين ماموران پس از عبورم از گيت گذرنامه جلوي مرا گرفتند.”
اين اتفاقات در حالي رخ داده که برگ احضاريه سوسن طهماسبي به دادگاه صبح ديروز در حالي که او در خانه حضور نداشته به همسايه اش تحويل داده شده است.
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت توسط ويدا اميري
|
ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم موجيم كه آسودگي ما عدم ماست
همراه با دانشجويان دلير پلي تكنيك فريادميكنيم
بار ديگر صداي دادخواهي از حنجره هاي پر از فرياد ياران با غيرت دانشجويان پلي تكنيكي بگوش ميرسد ...
طي اخبار دريافتي از دانشگاه پلي تكنيك با وجود ايجاد فضاي تهديد و سركوب موجود در دانشگاهها در روز 30 مهر دانشجويان دلير دانشگاه پلي تكنيك در اعتراض به احكام صادره و قوانين ناعادلانةحكومتي بر دانشجويان و به طور ويژه سه دانشجوي در بند اين دانشگاه (احسان منصوري- مجيد توكلي و احمد قصابان) بار ديگر اعتراض وخشم خود را با سر دادن شعارهايي مانند: آزادي حق مسلم ماست و دانشجوزنداني آزاد بايد گردد ... اعلام كردند.
پرواضح است كه اتحاد و يكپارچكي ياران دلير پلي تكنيك رمز رسيدن به خواسته هاي بحق شان ميباشد .
اعضاي انجمن زنان (آواي روز) اين حركت به جا و به حق و جسورانه و شجاعانة دوستان پلي تكنيك را ارج نهاده و به اتم وجه از آن حمايت كرده و در اطلاع رساني و انعكاس حركت اعتراضي آنان دريغ نخواهد كرد.
همچنين از كليه اقشار كشورازجمله كارگرا ن و معلمين گرفته تا ساير اقشار را به حمايت از اين حركت حق طلبانه و آزاديخواهانه فرا مي خواند.
آزادي حق مسلم ماست
انجمن آواي روز
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت توسط ويدا اميري
|