محبوبه مقدم دانشجوي مطالعات زنان دانشگاه علامه طباطبايي و از فعالان زن، با گذشت بيش از يك ماه ، عصر ديروز آزاد شد.
مژگان مقدم خواهر محبوبه با اعلام خبر فوق افزود : وي با قرار كفالت از زندان اوين آزاد شده است .
محبوبه مقدم شهريور ماه به دليلي نامعلوم در كرمانشاه بازداشت شده بود و دادخواه وكيل وي در تمام طول مدت بازداشت ،موفق به ديدار وي نگشته بود.
آخرین خبر از وضعیت روناک چیست؟
متاسفانه هیچ خبری از او نداریم. امروز به ستاد خبری رفتم و از آنها درخواست کردم اجازه دهند دخترم را ملاقات کنم. گفتند این امکان وجود ندارد. بعد گفتم حداقل بگذارید تلفنی با او حرف بزنم. به من گفتند به منزل برگرد حتما تماس می گیرد اما ۱۳ روز است که او تماسی با ما نداشته است. وقتی هم می گویم من نگران دخترم هستم فقط می گویند به خانه برگرد حال دخترت خوب است. من واقعا نمی دانم حال دخترم خوب است یا نه. نگرانم.
نمی گویند چرا اجازه ی ملاقات با او را نمی دهند؟
چیزی به ما نمی گویند. می ترسم بلایی سرش آمده باشد، بزرگترین ترس من همین است. اگرکسی می خواهد کمکی به ما بکند خواهش می کنم الان تا دیر نشده کمک کند. روناک به کمک نیاز دارد. تا زمانی که او زنده است کمکمان کنید. ما دقیقا نمی دانیم روناک در چه حالی است، به ما نمی گویند فقط می گویند حالش خوب است. هر روز به دادگاه می روم، به دادگستری و حتی به ستاد خبری همه ی می گویند ما نمی دانیم او کجاست. رفتن به این سه مکان شده کار هر روز من.
این مدت که روناک پیشتان نیست سخت بوده؟
با هزار بدبختی و مکافات گذشته بر ما. بچه هایم دارند دیوانه می شوند، در طول زندگیمان سختی زیاد کشیده ایم اما هیچ کدام به اندازه ی زندان رفتن روناک مرگبار و غیر قابل تحمل نبوده. مادرم، به کلی فلج شده است. برادرها و خواهرهای روناک دارند دیوانه می شوند. هیچ کاری از ما بر نمی آید. زندگی ما بدون او تاریک و خفه شده است. ما روناک را به خدا می سپاریم.
شما می دانید روناک چه هدفی داشت و برای چه چیزی تلاش می کرد؟
برای حقوق زنان کار می کرد. خدا شاهد است اگر روزی ۵۰۰ تومان پول به او می دادیم آنرا خرج مردم فقیر می کرد. به بچه های روستایی کمک می کرد. برای اینکه به بچه های پشت کنکوری درس بدهد به روستای حسن آباد می رفت و به بچه های آنجا رایگان درس می داد. شبها هم که به خانه بر می گشت طاقت غذا خوردن نداشت. هر وقت و ناوقتی مشغول کمک بود به آدمهای محتاج. می گفت آنها پول ندارند معلم خصوصی بگیرند می رفت بدون چشم داشت به آنها درس می داد.خواب و خوراکش شده بود کمک به مردم. برای زنان بی سرپرست کار می کرد. خیلی حسرت می خورد برای دختران بی بضاعت که تعدادشان هم کم نیست اینجا. می گفتم دخترم همه ی این مشکلات را تو نمی توانی درست کنی. اما این حرفها به گوشش نمی رفت و به کارهایش ادامه می داد......
جلسه رسيدگي به پرونده هاي نوشين احمدي خراساني،الناز انصاري،زارا امجديان،سارا لقماني ،نيلوفر گلكار،مريم ميرزا كه مربوط به حادثه 13 اسفند سال گذشته بود و نیز پرونده احترام شادفر که به خاطر جمع آوری امضاء در خردادماه سال جاری بازداشت شده بود تعيين وقت شد.
13 اسفند سال 1385، در زمان برگزاری دادگاه 5 تن از فعالان شرکت کننده در تجمع 22 خرداد (پروین اردلان، شهلا انصاری، نوشین احمدی خراسانی، سوسن طهماسبی و فریبا داوودی مهاجر) در مقابل دادگاه انقلاب جمع شدند، اما 29 تن از آنان در همان روز به همراه چهار تن از کسانی که دادگاه شان در آن روز تشکیل می شد بازداشت شدند و.پس از مدتی با قرار وثیقه آزاد شدند. اكنون دادگاه هفت تن از اين فعالان در آبان ماه تشكيل مي شود.
برگزاری دادگاه این هفت تن از فعالان کمپین یک میلیون امضا، با دادگاه رسیدگی به پرونده زارا امجدیان در 5 آبان ماه آغاز خواهد شد.
دادگاه الناز انصاري ،زارا امجديان و سارا لقماني نيز به ترتیب در هفته های بعد در آبان ماه برگزار می شود. نیلوفر گلکار، مریم میرزا و نوشین احمدی خراسانی نیز در آذرماه به دادگاه فراخوانده شدند و دادگاه احترام شادفر در دی ماه برگزار خواهد شد.
تغییر برای برابری
روز اول که بحث تاسيس وبلاگي مختص به مطالب مردان کمپين پيش آمد، مخالفت هاي بجايي بر اين ايده وارد شد. از جمله اينکه چنين حرکتي مغاير با اهداف کلي فمينيستي مان است؛ در واقع اين کار مي تواند بدين صورت تعبير شود که گردانندگانِ آن به دنبال کسب هويتي مردانه و مستقل از زنان هستند. با گذشت مدت زماني و تشديد فشارهاي حاشيه اي به خصوص تهمت هاي منکراتي در برخورد با فعاليت هاي اجتماعي، مجبور به تفکيک فضاهاي مشترک فعاليت زنان و مردان شديم. بديهي است هر جمعي که در کنارِ هم مشغول کنش گري اجتماعي هستند، بر اساس تجربه هاي مشترک و تعامل با يکديگر به توليد فکر و انديشه مي پردازند. از اين رو، لازم ديديم براي ثبت اين تفکرات و فعاليت ها، بويژه در جامعه ما که داراي حافظه تاريخي ضعيفي است، اين وبلاگ را تاسيس کنيم. در نهايت از مخاطب گرامي تقاضاي موکد داريم که اين تفکيک را محصول فشارهاي بيروني بر کنش گران اجتماعي بداند نه انتخابي ايدئولوژيک. به اميد روزي که براي توليد تفکر و در نهايت بيان آن نيازي به تفکيک جنسيتي نباشد
قاضی مهدی الماسی ، معاون تحقیقات و آموزش دادگستری همدان با تایید این خبر گفت: این دانشجو که در دانشگاه علوم پزشکی همدان مشغول به تحصیل بوده روز جمعه 21 مهرماه جاری( 1386 (در حین ارتکاب جرمی مشهود در یکی از پارکهای همدان توسط ضابطین قضایی دستگیر و به بازداشتگاه امر به معروف انتقال یافت.وی افزود :این دختر 48 ساعت یعنی روزهای جمعه و شنبه (عید فطر) در بازداشتگاه به سر برده و در فرصت به دست آمده با استفاده از یک پرده تبلیغاتی خود را حلق آویز کرد.الماسی اطلاعات بیشتری در رابطه با این پرونده ابراز نکرد و گفت به دلیل حفظ آبروی خانوادگی این فرد از گفتن جزئیات پرونده معذوریم.
این در حالی است که بر اساس قانون مراکز امر به معروف و نهی از منکر تنها می توان فرد دستگیر شده را تا حداکثر 24 ساعت در بازداشت نگه داشت و پس از آن باید وی را تحویل مراجع قضایی داد.همچنین اطلاعات ضد و نقیضی درباره این پرونده در سطح شهر همدان به گوش می رسد و هنوز ابهامات زیادی در رابطه با این پرونده وجود دارد. بر اساس شنیده های موجود این دختر سالهای پایانی تحصیل خود در رشته پزشکی را سپری می کرده و در یکی از روستاهای استان کردستان به عنوان اینترن مشغول به کار بوده است. هم چنین گفته می شود وی صبح روز جمعه با فردی که نامزدش بوده در حوالی
پارک همدان چادر زده بوده اند که منجر به دستگیری آنها می شود و به دلیل اینکه رسما به عقد هم درنیامده بودند به بازداشتگاه منتقل می شوند.
مادر روناک صفازاده: پس از 6 روز بی خبری از دخترم، در دادسرا جز توهین چیزی نشنیدم!
صبح روز یکشنبه 22 مهرماه پس از 6 روز بی خبری از روناک صفازاده 21 ساله، مادر او شهناز احمدی با بردن درخواست نامه ای به دادستانی تقاضای ملاقات با دخترش را کرد:
گفتم : از دخترم بی خبرم، یک خبر می خواهم! اجازه ملاقات می خواهم! حتی اجازه یک تلفن کوتاه بدهید! گفتم روناک مریض است و باید کلسیم مصرف کند دارو برایش آورده ام.
- چه جوابی دادند ؟
اما نه تنها جوابم را ندادند بلکه نه لباس قبول کردند و نه دارو. توهین می کردند، گفتند ما نمی دانیم. گفتند ملاقات ممنوع است. جواب های ضد ونقیض می دادند. مرتب دروغ می گفتند. از وقتی رفتم دادسرا تمام مدت مسخره ام می کردند. می گفتند اگر مادر خوبی بودی حال و روزت این طوری نبود، می گفتند از آن مادر این دختر به وجود می آید دیگر! گفتم:آخر گناه من چیست؟ اگر دنبال دخترم بگردم گناه کرده ام؟ گفتم این که بگویم دخترم کجاست مادر خوبی نیستم ؟ گفتم اگر دخترم گناهی مرتکب می شد خودم تحویل قانون می دادمش ولی او زحمت کش است. تنها 21 سال دارد. اما برای ماهی 50 هزارتومان منشی گری می کند و بعد هم در انجمن کار داوطلبانه می کند. بگویید مگر دختر من چه کرده است؟ جز دفاع از حقوق خودش، و مادرانش؟ بعد می دانید چه می گفتند؟ پرسیدند: شیعه هستید یا کافر؟! گفتم باشد من کافر هستم اما بگویید بچه ام کجاست؟ توهین از این بالاتر ؟
- وقتی روناک را دستگیر کردند به شما نگفتند او را کجا می برند؟
نه. روناک صبح ساعت 8.20 دقیقه از خانه رفت بیرون که برود سرکار. ساعت 9 صبح 8 نفر مرد ریختند خانه. من مریض بودم خوابیده بودم و پسرم هم خواب بود. سراغ پدر روناک را گرفتند گفتم رفته سرکار. هولم دادند آمدند تو. روناک را سرکوچه گرفته بودند و بعد از آن بود که آمدند به خانه. زندگی ام را زیر و رو کردند. حتی لباس های زیر دخترانم را هم گشتند بدون این که یک مامور زن بیاورند! آخر این مملکت اسلامی است؟ پرسیدم دنبال چه هستید؟ گفتند مواد، اسلحه و مهمات! چیزی پیدا نکردند، مهماتی که می خواستند کیس کامپیوتر روناک و کتاب هایش بود. بعد گفتند بچه ات 6 ماه هست که توی خاک عراق است. گفتم اگر در عراق است پس چرا اینجا آمده اید؟ چرا جلوی در می گیریدش؟ چرا نمی روید پاساژ صدف ببینید محل کار روزانه اش کجاست؟ چرا نمی روید ازمحل بپرسید. گفتند اگر روناک را دیدی سلام ما را بهش برسان! جلو روی خود من دروغ می گفتند. بعد یکی دیگرشان گفت که پیش ماست. می بینید می خواهند شکنجه روحی بدهند. امروز هم همین جواب ها را دادند. الان 6 روز است بچه ام را قایم کرده اند و جواب نمی دهند.
- امروز کی به دادسرا رفتید؟
از ساعت 10 صبح تا 2 بعد از ظهر آنجا بودم. جواب نمی دادند. فقط توهین می کردند. تا اینکه ساعت 2 گفتند اینجا نیست. بعد معاون دادستان گفت که دست ماست، خودش زنگ می زند. هنوز تفهیم اتهام نشده است.
- فکر می کنید چه اتهامی متوجه روناک است؟
روناک توی انجمن زنان آذرمهر كردستان بدون هیچ چشمداشت مالی کار می کند. 5 سال است برای حقوق زنان زحمت می کشد. برای دفاع از مردم ضعیف کار می کند. بعد این مسلمانی است که این طوری بگیرند و ببرندش ؟ جرم روناک همین است.
مادر روناک که 6 روز بی خبری از دخترش را تاب آورده می گوید :« 52 سال از عمرم می گذرد. بخدا اگر اتفاقی برای روناک بیفتد دنیا را به آتش می کشم و باقی عمرم را فدای او و خواسته هایش کنم. مگر دختر من چه کرده است؟ من آنقدر به دادسرا می روم تا جواب بگیرم.
حذف !!حتي از تماشاي فوتبال؟؟
زنان آزاديخواه :
روز يكشنبه روزيست كه دو تيم فوتبال برجسته كشور- ((استقلال وآزادي))- كه همواره بيشترين تماشاگران دوستاران فوتبال را به خود اختصاص ميدهند , دراستاديوم آزادي طي مسابقه اي رو در روي يكديگر قرارخواهند گرفت. اين در حالي است كه تبعيض و حذف ما زنان تا آنجا گسترده شده كه در اين بين حتي از ديدن و تماشاي مسابقات ورزشي محروم شده ايم . اين نمونه جديدي نيست اما بر خورد ما در مواجه با اين تبعيض بايد چگونه باشد؟ آيا شايسته است كه به اين بي عدالتي تن داده و سكوت كنيم؟
اعضاي انجمن آواي روز تمام زنان و دختران آزادي خواه را به تجمع در ميدان آزادي در تهران ميخواند كه دست دردست هم به شركت دراين بازي همت گماريم .
حضور ما حتي در بيرون درب استاديوم خود نشان اين است كه نمي توان از هيچ صحنه اي ما زنان را خارج و حذف كنند.
وعده ديدار ما تهرانيها,يكشنبه 22/7/86 ساعت 30 / 3 بعدازظهر در استا ديوم آزادي
انجمن آواي روز-مهرماه 1386
دوریس لیسینگ، نویسنده زن انگلیسی که در سال 1919 در ایران متولد شد، جايزه نوبل ادبيات سال 2007 را از آن خود کرد. پدر او یک افسر ارتش انگلستان بود که در آن هنگام در ایران بسر می برد. دوریس لیسینگ تا سن 6 سالگی در ایران بود و سپس با والدین خود به آفريقای جنوبی رفت و از سال 1949 نیز در لندن اقامت دارد. دوریس لیسینگ از اعضای سابق حزب کمونیست انگلستان و یکی از فمینیست های سرسخت این کشور بشمار می رفت.

براي كار مهمي,با عجله داشتم مي رفتم,سرم پايين بود,از گوشه چشم جمعيتي رو ديدم,حس كنجكاوي وادارم كرد كه به اون سمت برم,حالت نگاه ها و چهره ها مختلف بود,خودم رو از ميون جمعيت به زور جلو انداختم,واي خداي من ,چي مي ديدم,چقدر اون جوون شبيه داداش كوچيكه منه!
يك كم بيشتر نگاش كردم نه,اون نبود,ولي چه فرق مي كرد,اونم حتماً خواهري مثل من داره,پدر,برادر ,مادر,خلاصه خانواده اي,شايد هم هيچكس رو نداره,سرجام ميخكوب شده بودم,قدرت هيچ حركتي رو نداشتم,دلم نمي خواست كه اون ببينه اومدم تماشاش,ولي پام توان برگشت نداشت فقط بي اختيار اشكهام مي ريخت,نگاش بهم افتاد,داغ شدم,تمام وجودم گر گرفت,لعنت به اين كنجكاوي!ديگه كارم رو هم فراموش كرده بودم,نگاهش معني دار بود,نفهميدم چي,ولي تا عمق استخونم رو سوزوند.
خدايا!چكار كنم؟داد بزنم؟!به كي بگم؟!خودم رو بندازم روي اون طناب لعنتي كه ميخواد تا دقايقي و يا ثانيه هاي ديگه اي گوشت و رگ و پوست انساني رو .....نمي تونم ديگه بهش فكر كنم,حالم داره بهم مي خوره,دلم نمي خواد كه اون بميره,خيلي جوونه,حتماً الان خانواده و يا زن و يا شايد هم بچه كوچيكش جايي و يا توي همين جمعيت داره اشك مي ريزه.خدايا!نه ,كسي حق نداره حق زنده بودن رو ازكسي دريغ كنه .
خدايا!بهم توان و قدرتي بده كه از ديدن اين تراژدي تلخ و دردناك فرار كنم,مثل گلادياتورها شديم!نگام دوباره روش مي لغزه,چرا ديگه دستاشو از پشت بستن,اون كه توي مشت شماست؟!چرا پايين شلوارش رو بستن؟!واي!آهان,فهميدم....نمي خوام بهش فكر كنم,چقدر احساس تحقير مي كنم,خدا گفته كه انسان جانشين من روي زمينه,ولي روي چه قانوني اين كار رو با اون و امثال اون مي كنن؟!و گناه اون چيه؟ و به چه علت و چرا ؟
دارن چشماشو مي بندن,نه!نبايد و حق نداريد اين كار رو بكنيد!
به گفتهى وي، عباسقليزاده ظرف سه روز بايد خودش را به شعبهى دوم ويژهى امنيت دادسراى تهران معرفى كند.
مصطفايي، اتهام موكلش را اقدام عليه امنيت داخلى كشور خواند و افزود: موكلم به همراه چند نفر ديگر در اسفندماه سال گذشته در مقابل دادگاه انقلاب دستگير شده بود.
به تو می آموزم
كه اگر ما همه یك تن بشویم
یك تن تنها نیست
كه ستمدیده شود
به تو می آموزم
هر كجایی سخن از زور و زر است
حرف ربط آنجا نیست
به تو می آموزم
كه گذشت
آن زمانها كه كلام
كنج زندان دهان من و تو می پوسید
حرف را باید زد
به زبان همه كس
به تو می آموزم
كه چطور
بر رخ اطلس انسانیت
رنگها بی مفهوم
مرزها بی معنی است؛
و تو هم در تاریخ
جای پایی داری
به تو می آموزم
كه چطور
عشق را در دل خود ضرب كنی
و سپس بر همگان تقسیمش
و چطور
نا مساوی ها را
به تساوی بكشی
به تو می آموزم
لحظه های گذران هستی
چه بهایی دارند؛
هر زمان گلبرگی
از گل عمر من و تو به زمین می افتد
پس بیا بوی خوش خوبی را به همه هدیه كنیم
نو گلم ، فرزندم
ای سراپا همه شوق
فعالان يک ميليون امضا در شهرهاي مختلف ايران، جمعه 31 شهريور ماه در تهران گردهم آمدند و تجارب فعاليت يکساله خود را در نزديک به 15 شهر در سراسر کشور مورد بحث و تبادل نظر قرار دادند. فعالان شهرهاي تبريز، رشت، زنجان، همدان، اصفهان، شيراز، يزد، مشهد، گرگان، سنندج، قم، قزوين،کرمانشاه،بابل و کرج از جمله شهرهايي هستند که در يکسال فعاليت کمپين به صورت رسمي به آن پيوسته اند و با برگزاري کارگاه آموزشي در شهرشان در حال جمع آوري امضا براي اعتراض به قوانين تبعيض آميز هستند.
ماجرای نامه كپيني ها به رييس قوه قضاييه در گفت و گو با جلوه جواهری
كانون زنان ايراني: اعضاي كمپين يك ميليون امضا براي تغيير قوانين تبعيض آميز به خاطر حادثه اخير خرم آباد و همچنین برخوردهاي ناعادلانه یکساله گذشته با اعضاي كمپين به هاشمي شاهرودي ؛رييس قوه قضاييه نامه نوشتند.
اين را جلوه جواهري،عضو فعال كمپين مي گويد.هفته گذشته او و تعدای از اعضاي كميته آموزش به خرم آباد رفتند تا كارگاه آموزش حقوق زن را در خانه يكي از فعالان خرم آبادي برگزار كنند اما با ورود نيروي انتظامي و دستگيري شركت كنندگان جلسه پايان خشونت باري پيدا كرد.
يكي از خواسته هاي اين فعالان در نامه مطرح كردن واقعه خرم آباد بود و اينكه بر اساس كدام ماده قانوني نيروي انتظامي وارد خانه شخصي مي شود ؟
جلوه جواهري مي گويد:"بارها براي برگزاري كارگاه هاي آموزشي درخواست مجوز كرده ايم كه هر بار با جواب منفي روبرو مي شديم.بنابراين تا كنون تمام جلسات را در خانه ها برگزار كرديم و طبق قانون هم اين كار خلاف قانون نيست."
به گفته او این کارگاه آموزشی طبق روال همه کارگاه های آموزشی کمپین یک میلیون امضاء در مورد آگاهی رسانی در مورد قوانینی همچون تعدد زوجات، دیه نابرابر، شهادت، ارث و... است که بسیاری از این موارد قانونی بارها مطرح شده و در واقع آگاهی رسانی در مورد قوانینی است که در کتاب های قوانین کشورمان در بسیاری از کتابفروشی های ایران موجود است.
همچنين رونوشت اين نامه به دادستان دادگاه انقلاب خرم آباد؛مجلس شوراي اسلامي و مجمع تشخيص مصلحت نظام ارسال شده است.اولين گام اين فعالان هم ثبت اين نامه در قوه قضاييه بود.جواهري مي گويد:"براي ثبت نامه و درخواست ملاقات با شاهرودي به دفترخانه قوه قضاييه رفتيم كه حكيمي؛ معاون شاهرودي با ما وارد مذاكره شد و گفت كه رسالت شما خوب است و من هم مدافع حقوق زنان و كودكان هستم منتهي شما براي كارهايتان بايد مجوز مي گرفتيد و ما هم همه مشكلات را برايش توضيح مي داديم."
همچنين حكيمي خطاب به اعضاي فعال كمپين مي گويد كه يك گزارش كامل از برخودهاي يك ساله بنويسند و نيز مي توانند به دفتر حقوق بشر قوه قضاييه شكايت كنند.و جواهري اين حرف هاي حكيمي را به معناي نپذيرفتن اين نامه قلمداد مي كند اما تاييد مي كند كه پيگيري ها براي ديدار با رييس قوه قضاييه همچنان ادامه دارد.
اما اين فعالان بعد از دفتر قوه قضاييه به دفتر حقوق بشر قوه قضاييه مي روند كه به گفته جواهري تمام شكايات سازمانهاي بين المللي در حوزه زنان در اين دفتر موجود بود .
به عقيده جواهري حتي اگر ديدار با رييس قوه قضاييه ميسر هم نشود مطرح كردن این نوع برخوردها به ويژه بعد از ماجراي خرم آباد ضروري است چراكه بر اساس چه قانوني در خرم آباد به ما گفته مي شود كه ديگر حق نداريم به آنجا برويم؟همچنين فعاليت كمپين خلاف قانون نيست وما كار زيرزميني و مخفيانه انجام نمي دهيم.ما آشكارا در پي كسب خواسته های مشخص حقوقي مان هستيم.